اقدام نخواهم نمود و امتياز به احدى داده نخواهد شد ، مگر اينكه دار الشوراى ملتى قرارداد او را مرتب نموده به مجلس وزرا بفرستد ، و در مجلس وزرا هم ، اگر صلاح دولت و ملت ديده شد ، ثبت و امضا شده به رييس كل - كه من هستم - بفرستند ، تا صحه گذاشته و به اجراى آن حكم نماييم ؛ چه ، از قراين خارجيه دريافتهام كه اهالى مغربزمين ما را آسوده نخواهند گذاشت و دندان طمع براى ملك و ملت ما نيز تيز كردهاند . پس ، ما را لازم است كه پيش از آنكه ايشان بدين خيال باطل اوفتند و روز روشن ما را مبدل به شب تار كنند ، سد متين بر رهگذر اين سيل خانمانبرانداز ببنديم و خود را از شر آنها محافظه نماييم ؛ و اين سد متين بسته نمىشود مگر به وفور معارف و آزادى افكار و قلم ، چرا كه مسلّم اولين و آخرين است كه هر نيكبختى و سعادت از علم حاصل مىشود .
گذشته بر اين ، اولين پلهء سلم ترقى و عدالت است . هيچ عمل مكروه را پرده نكشيد ! در مجالس و محافل عيوب كار را بحث و در روزنامهجات بنويسيد و از كسى نترسيد و نهراسيد تا رفع موانع و عيوب را بنماييد . از معبود خود بهراسيد ، نه از متصديان امور ! اگر شخص عيب خود را بداند و بر آن آگاه شود ، البته از آن اجتناب خواهد كرد . »
بعد از اين خطابهء مفصل ايمپراتورى - كه مجمل از آن در اينجا ثبت شد - به تقويت جاليهء آزادى ، قواى ضعيفهء ملت جمع و به راهنمايى خرد دوربين خونهاى افسرده را به سرعت هرچه تمامتر به جريان آورد . گويا اين نطق ايمپراتور دم مسيحا بود كه به مردگان روح تازه بخشيده ملك و ملت ژاپون را زنده گردانيد . مملكت فرتوت غرب الغرب جوانى از سر گرفت ، مانند باد بهارين اثرات خضرا بخشيد . نخستين امرى كه توأم از ملت و دولت صادر شد اين بود كه سى نفر از دانايان و ارباب فطن و ذكا به پاىتختهاى دول خارجه رسما فرستاده شوند تا ترتيب جملهء كارهاى لشكرى و كشورى آنها را ، از برّى و بحرى ، ديده و دانسته دستور العمل صحيحى براى ترقيات ملك خود حاصل نمايند ؛ براى هر هيئت رييسى معين نمودند . سپس ، در تحصيل علم مملكتدارى دول خارجه عقايد و مشاهدات و ملاحظات خود را ، از تكذيب و تصديق ، بر آن افزوده به مجلس شوراى ملى خود تقديم نمودند .
مجلس پس از رد و قبول و جرح و تعديل ، آنچه از قوانين دول منافى و مخالف با وضع آنان بود ترك و خودشان قانونى كه جوهر قوانين متمدنين امروزه شناخته شده
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 481
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٨١