تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
ساخت ، و بدون ملاحظه ، افعال و كردار ناشايست اجداد خود را در مجالس نقل محافل نمود ، كه اجداد من نه فيلسوف و دانا و نه شاعر بودند ؛ شعراى ما ايشان را هنگام مدح و ثنا فيلسوف خوانده ، بلكه جهان‌آرا و فرزند خدا ستودند و دربارهء آنان مبالغه را از حد گذراندند . از اين رو ، ممدوح را به اشتباه انداختند . تا رفته رفته مجاز را حقيقت پنداشتند . چنانچه در وقت گفت‌وگو با مقربان درگاه و چاكران بارگاه روى خود را نقاب پوشيدند ، در ظرفى دو دفعه طعام نخوردند و جامه‌اى را دو بار نپوشيدند . اكنون نخستين بشارتى است به شما مىدهم ، تا بدانيد و آگاه باشيد كه از امروز من هم يك فرد از افراد ملت ژاپون هستم و از اين تاريخ و بعد در ميان من و شما غير از برابرى و برادرى چيزى باقى نخواهد بود . اين پادشاه جوان ، با عقل كهن ، دريافت كه به ملت - كه در مرتبهء فرزندند - كبر و غرور به خرج دادن از طريق انسانيت و تمدن دور است ، و در اين دور و زمان درخت تكبر جز محجوبيت و خذلان بار ندهد . اقتضاى جهاندارى كشورستانى است ، و آن هم ممكن نباشد الا به علم و عمل ، و اين نيز حاصل نگردد مگر به فضل و هنر . يكباره اوقات خود را مصروف داشت كه جنود جهل و خودبينى را از دستگاه خويش براند و لشكر عقل و تمدن را در جاى خود بنشاند . در ميان ملت خود قانون مساوات و مؤاسات گذارد و درخت نفاق و شقاق را از مملكت بيخ و بنياد برآرد ؛ چه ، قرن‌ها طريق ترقى و تمدن را يأجوج و مأجوج جهل سد نادانى بسته و مانع بزرگ گشته بود . يكباره به دستيارى سكندر حزم ، سدى محكم بست و براى انتشار تعليم و تربيت و صنايع و فنون معلمان ماهر و استادان چابك دست بياورد ، و بدين وسيله ، سلطنت و حكمرانى خود را بياراست ، كه نامش سرلوحهء تاريخ آيندگان گردد و به ثبوت رساند كه در قطعهء آسيا هم قوانين مساوات بين الناس و آزادى ممكن الوقوع است ، نه ممتنع الوقوع ، بلكه زودتر از اروپا اصلاح‌پذير و مستعد قبول‌اند . آن‌چه مركوز خاطر مهر مظاهرش بود در اندك زمان مجرى نمود و تبديل استبداد را به مشروطيت كرد . بدوا خود را از درجهء خداوندى به منزلهء بندگى تنزل داد ، تا خداوندگار سلاطين همسايهء خود گرديد و انگشت حكمرانان كرهء ارض را در دندان حيرت گذاشت ، و اين فقره را خاطرنشان عالميان نمود كه قواعد حكمرانى از روى عدل و انصاف منافى با سلطنت شخصى است ، يك تن واحد ، اگرچه مجسمهء هوش و دها و چكيدهء عقل و ذكا و ريختهء تمدن و انسانيت هم باشد ، از خطا معاف نتواند بود ، ناچار از عهدهء مهام امور جمهور عاجز آمده و جمعى كه اطراف اويند به جلب منافع خود خواهند