جنود نامسعود جهل و نفاق است و كذا بقاى دولت و ملت با لشكر ظفر اثر علم و اتفاق :
« اميدوارم ، بر خلاف ماضى و اجداد و اسلاف خود كه پيوسته در جلب منافع شخصى و احترامات ذات مىكوشيدند ، من در جلب منافع نوعى بكوشم و من بعد ابر بهارين علم و معرفت باريدن گيرد ، جنود نامسعود جهل را نيست و نابود سازد و همگى منافع نوعى را بر اغراض شخصى اختيار و در سايهء اتفاق ، سعادت هيئت اجتماعيه را به چنگ آريم . به شما با درون صاف قول و پيمان مىنمايم كه دايم خير ملت و منافع مملكت و شئون دولت را به منافع خود مقدم دارم ؛ چه ، شئونات ملت و دولت را ، اگر مقدم ندارم ، در فناى شئونات شخصى خود كوشيده خواهم بود . منافع حفظ حقوق مملكت و ملت و دولت راجع به عزت و شوكت و سلطنت من است ؛ هرگاه در مراعات و احترامات فائقهء آن تكاهل و تكاسل ورزم و جانب او را مهمل گذارم ، احترام و تشخصى براى من باقى نتواند ماند ، زيرا دولت عبارت از هيئت اجتماعيهء ملت است . هر يك از افراد ملت نمايندهء دولت تواند بود ، ولى پادشاه را به شخصه نمىتوان دولت گفت ، بلكه لفظ دولت به هيئت اجتماعيه اطلاق مىشود . كارهاى ملك وقتى به نظام آيد و مملكت زمانى متمدن شمرده شود ، كه دولت و ملت را مغايرتى در ميان نباشد . چون روح و جسد به هم درآميزند و متحد و يكدل و يكجهت با نيت پاك و خيالى خالى از شوايب اغراض دست به هم داده به استحكام امور دولتى و ملتى و دفاع دشمن و آبادانى و رونق وطن بكوشند . اگر چنانچه هيئت مجموعهء ملت پراكنده شود ، بالطبع شيرازهء اوراق دولت گسيخته مىشود و دولت انقراض مىيابد . پادشاه به منصب عظمى و لقب مخصوص ممتاز است ، و اكنون كه اين منصب جليل و لقب جميل از جانب رب جليل در مادهء من اعطا گشته ، اگر در حمايت وطن و رعايت ملت تكاهل و تكاسل ورزم ، عند الله و عند الناس مسئول و شرمنده خواهم بود .
استبداد ، آباء و اجدادم را مانع از اعمال به اين وظيفهء مقدسه بود ، و الحال كه من بر حسب وراثت قائم مقام آباء خود شدهام ، به شكرانهء اين موهبت عظمى و عطيت كبرى از هر باب چشم از دعاوى بىجاى اسلاف خود پوشيده ، من بعد كارهاى ملكى و ملتى را با شورى و رأى ملت در تحت نظارت گروهى از رجال كارآزمودهء قوم ژاپون محول و مجرى خواهم ساخت و به هيچ كار راجع به ملت
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٨٠