ننهاد . صبح فرستاديم حكيم صالح افندى آمد . گفت : « من در « طنته » [ طنجه ؟ ] بودم ، پريروز آمدم . »
احوال پرسيد ، گفتند يك ماه است ابراهيم بيگ دوباره بيمار شده است . بالجمله ، حكيم سلام داد . با صداى حزين عليك السلام جواب گفت . حكيم پرسيد : « چه خبر است ؟ »
زبان درآورده به اشاره آب خواست .
حكيم گفت : « از سماور آب جوشيده بياوريد ! »
آوردند . كمى خورد . حكيم معاينه نبض كرد ، درجه گذاشت . ديدم حالش پريشان شد . نسخه نوشت و دواى نوشيدنى ترتيب داد . هنگامى كه خواست برود به من اشاره نموده با هم بيرون رفتيم . گفت : « به محبوبه و مادرش مگو ، اين درد اولى نيست ، حال واقعا مرض شديد شده ، متوجه باشيد ! باز عصر تنگ مىآيم . انار بدهيد ! »
او رفت ، من هم رفتم داخل اتاق . گفتم : « حكيم مىگويد در نزد بيمار گريه كردن ممنوع است . مناسب حال بيمار نيست و مضر صحت اوست . »
محبوبه فى الفور قطع گريه نمود ، چشمها را پاك كرد ؛ ولى روز به روز حالت مريض بدتر مىشد تا چهار روز گذشت . حالت محبوبه معلوم است ، احتياج به تفسير و بيان ندارد كه چگونه مشغول نوحهگرى و مناسب سرايى است . روز پنجم ، صالح افندى قونسلط [ كنسولتاسيون ] كرد و گفت : « فردا سه چهار حكيم خواهم آورد . »
همان شيخ يوسف السيد و وولف و دو نفر اطبا ديگر آمدند نگاه كردند و فردا فرد معاينه كرده رفتند اتاق ديگر . درجهء حرارت از چهل افزون است . با لسان فرانسوى قدرى گفتوگو كردند . يكى از آن حكيمان - كه شناسايى نداشت - از بنده پرسيد : « شما پدر مريض هستيد ؟ »
صالح افندى گفت : « خير ، اين معلم و به جاى پدر اوست . »
گفت : « بگوييد ! عيب ندارد . »
صالح افندى گفت : « يوسف آقا ! من روز اول گفتم و اينها هم مىگويند ؛ درصد بيست و پنج اميد بهبودى دارد . »
به سر زده گفتم : « امان ! الله ! امان ! اين مگر چه ناخوشى دارد ؟ »
شيخ يوسف السيد گفت : « ايران ، ميران را نام بردن ديگر سودى نبخشد . آن وقت گفتم كه درد و مرض نداشت ؛ ولى امروز اين موسيوها متفق و يكرأى هستند كه دق و حماى مركبه و خوليا ، هر سه وجودش را احاطه كردهاند . اگر درجهء حرارت از چهل و يك بگذرد ، معالجهپذير نيست ؛ ولى باز قطع اميد نتوان كرد و مرض هر چند مخوف باشد
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٧١