وجه مىباشد ، كه آيا شش هزار يا سه هزار دينار است ، خود آن عالمنما آن سهو را تصحيح خواهد كرد .
خلاصه ، بعد از عرض معذرت به حضور علماى حقه به اداى مطلب پردازيم . « اذا فسد العالم فسد العالم » عالم را فاسد نموده . از آن روز اين را بگير آن را ببند به ميان افتاد . يكى را به كاشان ، ديگرى را به اردبيل ، سومى را به قزوين ، هر كس را به جايى مىفرستند . يكى را حكومت مىدهند ، ديگرى را اخراج بلد مىكنند ؛ هنگامهء محشر است در مردم . خريد درباريان بيش از تجار است . آقايان محترم در فرنگستان آدم دارند صد صندوق ، پنجاه صندوق . . . مىآورند . حضرات خيرخواهان دولت - كه مدعى آناناند - معترضاند چرا وجه استقراضى را چنان كردند ؛ ولى هر كس دم زند ، گم شود . همه جا خفيه و تبديل موجود است . عرض كردم قدغن اكيد شده كه روزنامهء حبل المتين و ساير روزنامجات فارسى از خارج به ايران نيايند . ياد داريد كه يك روز روزنامهء اطلاع و ايران را از دست بنده گرفته انداختيد كه « ظلم عالم را فراگرفته ، اين نامردان متملق به مداحى ظلمه و فساق مىپردازند . » ؟ و حالا تصور نماييد حبل المتين - سواى آنكه از ظلم حكام و كم و بيش در كيفيت گرانى طهران و اسباب او و رشوه خوردن امرا و اعيان از محتكرين و راهنمايى دولت به صراط مستقيم - چه نوشته بود كه قدغن كردند ؟
البته روزنامهء ايران لابد و اطلاع لاعلاج است . هرچه بكنند تعريف و تمجيد نموده ، پارچهء نانى به دست آورده بخورند . اما در ممالك خارجه روزنامهنويسان بيش از وزرا و صدر اعظم دبدبه دارند ، ولى در طهران قدرت صد توپ كاغذ به نقد خريدن ندارند . ژاپونيان در سى سال داراى پانزده هزار روزنامهنويس شدهاند و قدرت را روزنامهها به آنجا رسانيده كه دنيا را به حيرت و تعجب انداختهاند . ما را يك حبل المتين است كه ، هزار و ششصد فرسخ دور از وطن ، آن را هم قدغن مىنمايند به ايران نيايد . از ذلت و ادبار ما دنيا در حيرت است و اين همه ذلت و پريشانى و بىسامانى ما تماما از سوء حزم و تدبير وزراى خود غرض است . سى سال است كه خيال ايشان در اضمحلال و برانداختن يك ديگر صرف مىشود و دايما با يكديگر دست و گريبان و در كشاكشاند ، و فرصت رسيدگى به كارهاى دولتى و ملتى ندارند . در هر صورت ، هرجومرج در هر گوشه و كنار نمايان ، خفيه و تبديل از بس زياد شده دوست از دشمن و بيگانه از آشنا شناخته نمىشود . اكنون مانند گفتههاى « شيبانى » دنيا پريشان است .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٦٩