تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
نه محقق بود نه دانشمند * چارپايى برو كتابى چند آن تهى مغز را چه علم و خبر * كه بر او هيزم است يا دفتر ؟
اى كاش در دولت با قدرت و علم بوديم و در تميز كردن اين معايب صد سال پيش جهد مىكرديم كه حسن از قبح و نيك از بد و خوب از زشت سوا شدى ؛ بعضى اشخاص كه مايهء رسوايى يك قوم و مذهب هستند از درجهء اعتبار مىافتادند . چه فايده ! امرا و وزرا بيشتر به لوث پايمال كردن حقوق ملت آلوده و از ترس اعمال و افعال خود قدرت نطق كشيدن ندارند . نه ادارهء تميز هست ، نه معارف و نه سانسور مذهبى ؛ هر نكره‌اى هرچه خواهد مىنويسد و به خورد عوام الناس مىدهد و از صاحبان دستور ، اگر سخنى گفته شود ، مانند كلام منزل در دل عوام نقش بندد ، چون بيچاره قوهء مميزه ندارد كه نيك را از بد تميز دهد و حق را باطل شناسد ؛ و اگر كسى عالم ربانى و فاضل صمدانى باشد ولى عمامه نگذارد و آستين پهن و گشاد نداشته باشد ، سخنى از حديث و آيه به ميان آرد ، همه تمسخر كنند و به نافهمى و بىمعرفتيش نسبت دهند ؛ ولى جاهل ، بلكه جلاد ، اگر عمامه گذارد حرفش مسموع و مجرى و اگر بالاى منبر رود پىدرپى صلوات فرستند و غلغله در مسجد افكنند و در عوض مزخرفات بايد بشنوند و حكما دست‌شان را هم بايد ببوسند و پاپوششان را جفت نمايند ؛ از همه تمناى اطاعت دارند و اگر كسى ايرادى نمايد او را شقى و كافر خوانند ، اما به مكلاى عالم اعتنا ندارند ؛ خيال نمىكنند كه فضيلت در سرپوش نيست ، اگر فضيلت در سرپوش باشد قيمت كلاه كه از پوست بخارايى است بيست و پنج تومان است ، اما قيمت عمامه يك توپ تنزيب شش هزار دينار است . پس فضل در سر است كه محل خرد و هوش و ادراك و تميز مىباشد كه به حكم عقل از خدا مىترسد و خلقتا هيچ فرقى در ميان نيست . افسوس كه رؤساى ملت تا امروز در خيال آن نيفتاده‌اند كه امتياز و اعتبار را به انسان كامل دهند ، نه به دستار بزرگ - « هدينا الله الى طريق الصواب . » سخن به طول انجاميد . خدا آسان كند دشوار ما را ! در هر صورت ، نگارنده ناگزير است از آن‌چه در نسخه‌ها درج شده بىكم و زياد بنگارد ، چون مطلب سراپا صدق و خالى از غرض است و نيت خالص . خدا را به حق علماء امت محمدى قسم مىدهم كه قلم عفو بر جرايم اعمال ما دركشد . از قارئين محترم استدعا مىكنم كه خرده نگيرند . در اين‌جا اگر سهوى شده در مبلغ
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 468 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو