تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
اقدس شرع مقدس اسلام پيروى ندارد و فردا فرد در كمال بىباكى تجاوز به حقوق زيردستان را جايز شمرده ، مال صغار را از خود مىدانند ، حقوق بشريت در ميان محو و نابود شده ، در خويشتن تاب ديدن اين همه ناملايمات را نديده نتوانستم دنيا را بر خود جهنم ساخته و خود را همرنگ آنان نمايم . در ميان ايشان زيست كردن دشوارم نمود و فكر ديگر كردم كه مانند بعضى زهاد گوشه‌گيرى اختيار نمايم . آن را هم بيرون از حيز قدرت خود ديدم . در حقيقت ، شارع مقدس اسلام نكته‌اى فرونگذاشته و در ارايهء طريق سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت پيروان خود چيزى باقى نگذاشته ؛ اگر ايرانيان پيروى از شريعت غراى خود نموده ، دست از مساوات برنمىداشتند به چه سعادت‌هاى دنيا و آخرت كه نايل نمىشدند ! اكنون باغ‌هاى ايشان بهتر و نيكوتر از اين باغ و محل آسايش و استراحت عمومى بودى ، و ممالك ايشان صد مرتبه آبادتر از آلمان شدى . افسوس كه سالك و مربى لازم است كه آن هم در ايرانيان مفقود است . گذشته از كتب سماوى و احاديث نبوى ( ص ) ، حكما و ناصحان و واعظان از براى شما راه عذر و بهانه نگذاشته‌اند . از كتاب شيخ سعدى جهت اطلاع عموم اهل عالم چند شعر كافى است كه مكرر او را خوانده و به زبان آلمانى ترجمهء كرده‌ام ؛ اگر به نظر دقت بنگريد هر حرفش به عالمى ارزش دارد :
شنيدم كه در وقت نزع روان * به هرمز چنين گفت نوشيروان كه خاطر نگه‌دار و درويش باش * نه در بند آسايش خويش باش برو پاس درويش محتاج‌دار * كه شاه از رعيت بود تاجدار نيايد به نزديك داناپسند * شبان خفته و گرگ در گوسفند رعيت چو بيخ است و سلطان درخت * درخت اى پسر باشد از بيخ سخت فراخى در آن مرز و كشور مخواه * كه دلتنگ بينى رعيت ز شاه !
امثال اين كتاب را من از انجيل دوست‌تر دارم ، ولى شما اين‌ها را افسانه مىشماريد و اعتبار به اين سخنان حكمت‌آميز نمىنهيد ؛ به انواع تدابير دارايى مردمان را ربوده ، گرد آورده مىآوريد در اين‌جا به رايگان خرج مىنماييد . ديشب در اين كابينهء تياتور چند نفر از اين اشخاص نشسته مشغول عيش و عشرت ، نه ، بلكه بدمستى و رذالت بودند . در ميان آنان پيرمرد كهن‌سالى سرمست شده ، با دختر شوخ و شنگ اجلاف و قشنگى نرد عشق مىباخت ولى دخترك اعتنايى به دو نمىكرد و دل را به جوان خوش‌روى مشكين مويى باخته بود . آن بيچارهء از