تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
سلطان تاج سلطنت به سر نمىگذاشت و بر تخت پادشاهى قدم نمىنهاد . هرگاه شما به آن تفاخرات ماضى بخواهيد در حال و استقبال تشخص به غريبان بفروشيد و خود را عزيز بىجهت قرار دهيد ، اشتباه است .
گيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر تو را چه حاصل
ديگر به شما چه عرض نمايم ؟ » بنده گفتم : « اين‌قدر كافى است . در هر صورت ، آفتاب عالم‌تاب تمدن از جانب شرق طلوع نموده ، تمام غرب از تابش نور او روشن و از ظلمت رهايى جسته‌اند . اين فخر ما را كافى است كه ما اهل شرق و شما اهل غرب ؛ و شما غربيان از نور شرق زندگانى داريد . » قاه‌قاه خنديده گفت : « در اين صورت اهل ختا و ختن بايد به شما اين سخن را بگويند كه شما در غرب ايشان واقع شده‌ايد . تأسف مىكنم از جواب واهى شما . ولى آن خورشيد ديگر كه سوار شير گشته مزين به جواهرات گرانبهاست ، در پنج سال يك دفعه آورده در مملكت ما نيست و نابود مىكنند و غروب ابدى مىنمايد . از سى سال به اين طرف پرى پيكران مغرب و خورشيد منظران غرب ، كم‌كم دارند كمند گيسوان مشكين را چين چين و حلقه حلقه نموده به گردن وزراى خودسر و خودرأى شرق انداخته اسيروار گرفتار طرهء طرار خود ساخته ، همه ساله آن خورشيد تابناك را - كه افتخار شما به آن است - نثار قدوم دختران غرب مىسازند ؛ و علاوه بر آن ، شير و خورشيدهاى مرصع و صندوق‌هاى پر از ايمپريال روس كه در بهاى هستى شما داده شده به شاباش - سر دختران نثار مىنمايند . اگر خواسته باشيد به اين شير و خورشيد افتخار نماييد حق داريد ، و الّا بودن شما در جانب طلوع‌گاه خورشيد ، شأن و شرف نيست ؛ زيرا كه فيض خورشيد به همه جا و به همه كس يكسان است . اكنون به عرض اين بنده ملتفت شديد يا نه ؟ در حالى كه بخواهيد به شرقى بودن افتخار نماييد بايد قدر وطن را بدانيد ، حاصلات وطن را در وطن صرف نماييد و بر ثروت وطن افزاييد ، دشمنان وطن را از تيغ نشان بخشيد ، نه اين‌كه ثروت وطن را با تملق به بيگانه دهيد . شما اهل شرق چون خود را از امتياز حريت محروم گذارده ، تمام اختيارات خود را به دست چند نفر خود غرض و خائن سپرده‌ايد ، سالى مليان‌ها از شما مىربايند و به يغما مىبرند و ابدا حس درك مطلبى را دارا نيستيد . طلاى مملكت شما در سايهء چند نفر ناراستكار به كلى نقل به خارجه شده ابدا به شما تأثير نكرد . در ملك
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 456 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو