تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
بودند ، يكى از ايشان با كمال فروتنى كلاه ادب از سر برداشته و به قانون خود لازمهء تواضع و رسم سلام به جا آورده گفت : « آقايان ! چون در سر ميزها جاى نيست ، اگر اذن مىفرماييد ، ما هم در آن طرف ميز شما كه خالى است قدرى نشسته آسايش كنيم ، ما را رهين منت خواهيد فرمود . » اين بنده نيز با كمال گشاده‌رويى جواب دادم : « مع اللمنونيه ! جهت پذيرفتن مهياييم . » پس از تشكر به رفقاى خود اشاره كرد بياييد . آمده نشستند ، خدمتكار را صدا كرده آن‌چه ميل ايشان بود طلب نمودند . پس از ربع ساعت ، يكى از آنان مرا مخاطب داشته گفت : « جناب آقا ! اجازه مىفرماييد با شما صحبت كنم ؟ » پاسخ دادم : « اگر بنده را قابل مصاحبت بدانيد ، زهى بختيارى ! » از اين جواب مسرور گشته به قانون آن‌جا جهت تشكر از جاى برخاسته و دست مرا گرفته و گفت : « از وضع لباس ، خاصه كلاه كه بر سر داريد ، مىنمايد كه جناب شما از اهالى ايران مىباشيد . ولى بفرماييد ببينم از ملتزمين ركاب همايون شاهنشاهى مىباشيد يا خير ؟ » پاسخ دادم : « خير ! » گفت : « آيا به جهت تجارت تشريف آورده‌ايد ؟ » گفتم : « نه ، بلكه از روسيه به عزم سياحت چند روزه آمده‌ام . » سؤال نمود : « از زبان‌هاى اروپا به كدام آشناييد ؟ » گفتم : « اندك فرانسوى و آلمانى و قدرى زبان روسى را بلدم . » چند كلمه با آلمانى پرسيد ديد خوب نمىدانم . خواست روسى حرف زند ، ديدم روسى را هم او خوب نمىداند . اظهار نمود : « مىخواهم با شما پارسى مكالمه نمايم ، اما مىترسم به من بخنديد . » گفتم : « نبايد مرا اين‌قدر بىادب تصور نموده باشيد . » از اين جواب اظهار ممنونيت كرد و تشكر نموده متوجه به رفقاى خود شده گفت : « عذر تقصير خود را رجا مىنمايم ، زيرا از مصاحبت شما قدرى دست برمىدارم و اجازه مىطلبم . جهت آن‌كه به زبان پارسى واقف نيستيد دل‌تنگ خواهيد شد ولى در ثانى به شما ترجمه خواهم نمود . » رفقاى او اظهار داشتند : « ما نيز با يكديگر مشغول صحبت هستيم . شما مهمانان خود را مشغول نماييد . » پس از دستورى يافتن از رفقاى خود ، به من گفت : « از شما يك خواهش دارم ؛