بودند ، يكى از ايشان با كمال فروتنى كلاه ادب از سر برداشته و به قانون خود لازمهء تواضع و رسم سلام به جا آورده گفت : « آقايان ! چون در سر ميزها جاى نيست ، اگر اذن مىفرماييد ، ما هم در آن طرف ميز شما كه خالى است قدرى نشسته آسايش كنيم ، ما را رهين منت خواهيد فرمود . » اين بنده نيز با كمال گشادهرويى جواب دادم : « مع اللمنونيه ! جهت پذيرفتن مهياييم . » پس از تشكر به رفقاى خود اشاره كرد بياييد . آمده نشستند ، خدمتكار را صدا كرده آنچه ميل ايشان بود طلب نمودند . پس از ربع ساعت ، يكى از آنان مرا مخاطب داشته گفت :
« جناب آقا ! اجازه مىفرماييد با شما صحبت كنم ؟ » پاسخ دادم : « اگر بنده را قابل مصاحبت بدانيد ، زهى بختيارى ! »
از اين جواب مسرور گشته به قانون آنجا جهت تشكر از جاى برخاسته و دست مرا گرفته و گفت : « از وضع لباس ، خاصه كلاه كه بر سر داريد ، مىنمايد كه جناب شما از اهالى ايران مىباشيد . ولى بفرماييد ببينم از ملتزمين ركاب همايون شاهنشاهى مىباشيد يا خير ؟ »
پاسخ دادم : « خير ! »
گفت : « آيا به جهت تجارت تشريف آوردهايد ؟ »
گفتم : « نه ، بلكه از روسيه به عزم سياحت چند روزه آمدهام . »
سؤال نمود : « از زبانهاى اروپا به كدام آشناييد ؟ »
گفتم : « اندك فرانسوى و آلمانى و قدرى زبان روسى را بلدم . »
چند كلمه با آلمانى پرسيد ديد خوب نمىدانم . خواست روسى حرف زند ، ديدم روسى را هم او خوب نمىداند .
اظهار نمود : « مىخواهم با شما پارسى مكالمه نمايم ، اما مىترسم به من بخنديد . »
گفتم : « نبايد مرا اينقدر بىادب تصور نموده باشيد . »
از اين جواب اظهار ممنونيت كرد و تشكر نموده متوجه به رفقاى خود شده گفت :
« عذر تقصير خود را رجا مىنمايم ، زيرا از مصاحبت شما قدرى دست برمىدارم و اجازه مىطلبم . جهت آنكه به زبان پارسى واقف نيستيد دلتنگ خواهيد شد ولى در ثانى به شما ترجمه خواهم نمود . »
رفقاى او اظهار داشتند : « ما نيز با يكديگر مشغول صحبت هستيم . شما مهمانان خود را مشغول نماييد . »
پس از دستورى يافتن از رفقاى خود ، به من گفت : « از شما يك خواهش دارم ؛
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٥٢