وزيرى را در سر وزارت نخواهند گذارد و امر هيچ اميرى ديگر مجرى نخواهد بود ، بلكه برعكس خوار و ذليل و بىمقدار خواهد گرديد ، نفوذ امر ايشان پامال خواهد شد .
ابراهيم گفت : « از قول من به او بنويسيد سخن همان است كه روبرو گفته ، دوباره تفصيل لازم ندارد .
كار پاكان را قياس از خود مگير * گرچه باشد در نوشتن شير شير
آن يكى شير است اندر باديه * و آن دگر شير است اندر باديه
اى بسا ابليس آدم روى هست * پس به هر دستى نبايد داد دست
اين اشعار را در سر يك مطلب من به رضا خان خواندم ، از من قهر كرده و حال هم « تركه تركه » مىنويسد . در عدم اطلاع او از مجارى حقيقى امور همين بس كه فرق بين ترك و تركزبان نمىگذارد . ايرانى نژاد اگر به جهات تاريخى تركى صحبت دارد تركش نمىتوان گفت . بنويسيد كاغذ شما را براى فلانى خواندم ، چنين جواب داد . »
بالجمله ، دو ماه پيش به كلكته جهت آمدن جريدهء حبل المتين پول فرستاده بودم .
امروز اول ورود غزته [ گازت ] بود كه دو نمره يك دفعه رسيد . بردم نزد ابراهيم بيگ .
گفت : « اگر از بديع وطنيه هست بخوان بشنوم ! »
گفتم : « وطنيه دارد ولى از بديع نيست ، از منير است . نخستين دفعه مىباشد اسم اين اديب را مىشنوم ، گويا مازندرانى و از تجار محترم است و نام ناميش آقا محمد اسمعيل عطا الله اوف است . »
قصيدهء وطنيه ، من كلام منير آقا محمد اسمعيل عطا الله اوف تاجر مازندرانى
نقل از حبل المتين
عنكبوت ار لانه دارد آدمى دارد وطن * عنكبوت آسا تو هم دور وطن تارى بتن
بهر حفظ لانهء خود مىتند تار عنكبوت * ز عنكبوتى كمنئى اى غافل از حفظ وطن
عقل كل مهر وطن را معنى ايمان شمرد * معنى ايمان بود مهر وطن ، اى لا وطن