تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
در اصول ترقيات وطن * شعر گو ، برگزيده و ممتاز تا به كى در جهالت و غفلت * نشناسى نشيب خود ز فراز ؟ هست ايران ميان آن همه خصم * صعوه‌اى در ميان گلهء باز هست اسلام در بر كفار * طعمه‌اى پيش روى خيل گراز مايهء هر سعادتى علم است * به خداى عليم بىانباز كى ترقى كند كسى بىعلم * مرغ بىبال چون كند پرواز ؟ علم تحصيل كن كه سلّم علم * از نشيبت برد به سوى فراز زين بيان لب فرو ببند « بديع » * كه نيايد ز مردگان آواز
ابراهيم بيگ پس از استماع قصيده گفت : « به‌به آفرين به چنان شعر و شاعر ، مرحبا شاعر زرين قلم ! در حقيقت اصل شعر و شاعرى و سخن صدق و ديانت اين است . بلاى « بديع » به جان آن مرتكبان لئيم دروغگو بخورد . در اين مدت يك نفر شاعر نجيب پيدا نشد كه به اين اسلوب قصيده سرايد . ابدا حيا نمىكنند . ممدوح كه در پيش روى مردم ايستاده ، مانند كاكا سياه ، يوسف مصرى نامند و چشمان كورش را - كه هر بىبصر مىبيند - نرگس شهلا گويند . مردكه را [ كه ] هر روز زنش تف به رويش مىاندازد و پشت گردنى مىزند و از ترس بىچراغ به خلا نمىتواند رفتن ، در شجاعت به رستم دستان و سام نريمان برترى مىدهند ؛ پست‌ترين مخلوقات را فضيلت‌مدار مىنامند . ممدوح پدر نامرد هم خجالت نمىكشد و محجوب نمىشود ، با آن‌كه مىداند اوصافى را كه به او نسبت مىدهند همگى برعكس و بىاصل است . اگر گل و خار ، ليلى و مجنون ، فرهاد و شيرين ، خسرو و پرويز ، ماه و آفتاب نبودى ، ندانم اين شاعران بىمشعر چه كردندى و تشبيه ممدوح به چه نمودندى ؟ از پانصد سال پيش تمام شعرا به يك اسلوب سخن رانده ، در مدح ظالمان و دشمنان مدنيت و انسانيت كوشيده ، آنان را به انوشيروان برترى داده ، بلكه نوشروان را از چاكران دربارش مىشمارند . به جهت ادراك معنى يك بيت لازم است به كتب لغت مراجعت شود و خود هم اگر به لغت مراجعت نكند ، در قافيهء نصفهء بيت ديگر معطل مىماند . شعر اين است و فضل و هنر همين ، كه يك كلمه افراط و تفريط ندارد . بارك الله ! » من گفتم : « سركار بيگ ! همانا صحبت شما را كه در قزوين با شمس الشعرا در ميان گذاشته‌ايد ، بديع به رشتهء نظم كشيده . » حاجى محسن آقا گفت : « صبر كنيد ! در نمرهء ديگر هم قصيده‌اى هست . »