بنده را در سويس [ سوئز ] بعض كارهاى لازمى روى داد رفته آنها را صورت داده برگشتم . يك روز پس از ورود من ، پست آمد . به غير از يك طغرى مكتوب طهران نداشتيم . او را گرفته آوردم پيش ابراهيم بيگ ، گفت : « غير از اين ديگر خطى نبود ؟ »
گفتم : « نه ! »
گفت : « اگرچه سخنان مشهدى حسن بىسر و دم است و چيزى از آن مفهوم نمىشود ، باز هم بخوان ببينم چه نوشته ! »
سر پاكت را باز كرده بدين قرار بود :
صورت مكتوب نمرهء پانزده مشهدى حسن از طهران
فدايت شوم مطلب قابلى ظهور ننموده كه سبب تصديع شود ، ولى چون چاپار عازم آن صوب بود ، دو كلمه به جهت اظهار سلامتى معروض مىدارد . سابقا نوشته بودم كه اعلى حضرت اقدس همايونى خيال سفر فرنگستان دارند . ده روز بعد از عيد اضحى ، با شوكت خسروانى موكب همايون به سمت فرنگستان لواى عزيمت افراشت . در ركاب ظفر انتساب همايونى موش و بقر و خرگوش خيلى هستند . با اينكه اكثرى از آنان كه مشتاق اين سفر بودند محروم گشتند ، يعنى صدر اعظم از اشخاصى كه در خيرخواهى شبهه داشت ، بعضى را مأمور و برخى را معزول و از ركاب همايون اعلى تبعيد نمود . در ميان محرومشدگان همهمه و گفتوگو بسيار است . اين جماعت هم داستان در عزل صدر اعظم هستند ، و خيانات او را يكان يكان در هر محفل و مجلس به موقع مذاكره درمىآورند و عزل امين الدوله را بهانه نموده در هر جا منتشر مىسازند كه استقراض شد جهت مصارف معلوم و معين ، به هيچ يك اقدام نكرده ؛ عمده بند اهواز بود كه نسيا منسيا ماند ، تأسيس بانك دولتى بود موقوف شده ، اصلاح معاش و امور لشكرى بود فراموش شد ، تعمير و تنظيم كشورى بود از ياد رفت ، صدر اعظم با رفقاى اسرار خود پولها را در ميانه تقسيم نمودند . هر يك به وسيله و يك طرزى در اين باب سخن مىراند . اكثر اين مدعيان كسانى مىباشند كه از وجه استقراضى حصه و قسمت آنان داده نشده دلشان مىسوزد و برخى هم حقيقتا من باب دوستى و محبت وطن و دلسوزى ابناء وطن است كه پول را رنود به يغما بردند و قرض بر ذمهء ملت باقى ماند .
خلاصه ، مدعى صدر اعظم بسيار شده . پس از مراجعت آن هم خدمت شايسته به