تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
اين جماعت كه در غياب او ميدان‌دارى مىكنند خواهد كرد . كيفر اعمال و گفتار يك‌يك را خواهد داد و اين گروه كه جمع‌اند پس از مراجعت او پريشان خواهند شد و هر كس گفته‌هاى رفيق خود را در پيش صدر اعظم اظهار خواهد نمود ؛ چه ، اين جماعت بدتر از اهل كوفه هستند ، روزى سه بار بيعت كرده و مىشكند ، دين و آيين ، مذهب و ايمان ، وطن و ناموس ، غيرت و حميت‌شان پول است .
از هرچه بگذرى طلب پول خوشتر است * پيغام اشرفى سخن روح‌پرور است !
آيهء صداقت درستكارى در شأن هيچ يك از آن‌ها نازل نشده ، كسانى كه شبان دراز چراغ خود را افروختهء غيبت صدر اعظم كرده و لعنت بر او خواندند ، امروز او را سجده كرده زمين ادبش مىبوسند . عجب عالمى داريم و ما عجب ملتى هستيم كه نه در قول خود ثبات و نه در فعل خويش استقامت داريم ! بر هر نيك و بد شتابان ولى در اجراى او ابدا اقدامى بروز نمىكند . اى من فداى آن‌كه دلش با زبان يكى است !
مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ .
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ .
بالجمله اوضاع خراب ، مملكت سراب ، نان و آذوقه كمياب ، دل ملت كباب ، راه صواب مسدود و از شيخ و شاب در هر قصبه جز يغماگرى و صداى الجوع الجوع چيزى بروز نمىكند . جمعى گرسنه از آذربايجان با هزاران اضطرار بدون برگ و بار به دربار گردون مدار استقرار يافته ، با اين‌كه خيلى نگذشته هر يك ثانى اثنين قارون گشته ، ادعاى نمرودى و نخوت فرعونى بروز مىدهند . در هر خانه غير از تلف شدن وجوهات استقراضى صحبتى در ميان نيست . از اين بعد لازم است كه سركار حقير را از احوالات فرنگستان مطلع فرماييد . و جناب يوسف عمو را سلام مخصوص دارم . اقل حسن كرمانى . در حاشيهء خط نوشته بود : « واقعا حبل المتين بيداد مىكند و بر ذمهء ملت حق بزرگ دارد ، از نصيحت و ايقاظ ابناء وطن چيزى فرو نگذارده ، اگر در ملل ديگر بودى اعتبارش به درجهء قصوى رسيدى ؛ دولت و ملت را واجب است قدر اين گوهر دانش را بدانند و حق او را بشناسند . ولى قطع دارم كه اگر سخنان حقانى خود را دنبال كند آن‌قدر نمىكشد كه اين خائنان دولت و ملت ، از ترس بروز خيانت خود و بيدار گشتن اهالى از خواب غفلت ، قدغن نمايند به ايران نيايد و ملت را از فيض