به اتحاد بكوشيد از آنكه هر ملت * قوى نمىشود الا به اتحاد نفوس
به اتفاق گراييد اى مسلمانان * كه از نفاق شده نجم سعدتان منحوس
ز اتفاق شود عرض و نامتان محفوظ * ز اتفاق شود عرض و جانتان محروس
براى صيد تو در چار سو نموده كمين * پلنگ قطب شمال و نهنگ اوقيانوس
يكى ز جانب برّ و يكى ز بحر تو را * احاطه كرده چو پروانهوار بر فانوس
به دفع دشمن بد دل كمر ببند اى دوست * مكن هراس از او همچو ماكيان ز خروس
بزن به عرصهء همت قدم به صد اميد * مباش از مدد كردگار خود مأيوس
ز فرّ علم بسى بندگان شدند آزاد * تو تا به چند به بند جهالتى محبوس
در اين زمانه كه تغيير يافتهست زمان * نشان علم و هنر شد ز هر كران محسوس
به كار كى خورد اين كار ناپسند امروز * كه مانده ارث شما را ز عهد دقيانوس ؟
تفنگ « ماوزر » آيد به كار و توپ « كروپ » * در اين زمانه نه شمشير و نيزه و دبّوس
دريغ و حيف كه در غفلتى و بىخبرى * كه خصم بر تو نهاده ز هر طرف جاسوس
يكى به رسم تجارت برد منال تو را * يكى به اسم ديانت همى كند سالوس
خيال فاسدشان اين بود كه ماها را * زبون كنند چو قوم جهود و قوم مجوس
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٣٤