همين نكته در انظار اجنبيان سبب افتضاح ملت و دولت ايران گرديده ، و پس از اين اگر امين الضرب را ممكن شود تبعيت روس را قبول خواهد كرد ، اگرچه روسها رعيت ايرانى را به رعيتى علنا قبول نمىكنند ، ولى شايد به زور پول خود را به آنها ببندد . اگر ممكن نشود خلاصهء مايملك خود را به ملك خارجه خواهد كشيد و نقل مكان خواهد نمود . يقين قطعى است كه از اين بيست كرور مداخل مفت و مسلم - كه تماما مال اهالى ايران است - پنجاه هزار تومان را وقف يك مريضخانه و يا يك مكتب ملى نخواهد كرد .
شما او را بهتر از بنده مىشناسيد ، از ترس شما نمىتوانم بنويسم كه بنده مأيوس هستم .
حال كه صدر اعظمى در ميان نيست ، بعضى [ مىگويند ] امين الدوله و برخى مشير الدوله و شايد مخبر الدوله بشود . هنوز كه مشخص نيست ، بعد از اين هرچه ظهور نمايد عرض خواهد نمود . يوسف عمو را سلام مخصوص دارم . اقل حسن كرمانى .
صبح مهمانان ديشبى كه وعده داده بودند آمده ، در نزد ابراهيم بيگ مضمون كاغذ مشهدى حسن كرمانى را به رضا خان گفتم . ابراهيم بيگ اشاره نمود كه نگو ، ولى چون گفته بودم كتمانش ممكن نشد و گذشته بود .
رضا خان گفت : « شما را به خدا انصاف دهيد ! با وجود اين وضع باز ايراد داريد كه چرا ملت كمپانيه نمىشوند ؟ اول بايد به ملت امنيت مالى و جانى و اعتماد به احقاق حقوق داد ، بعد اين توقعات را نمود . ملت چه خاك به سر كند ؟ كسى نيست از اينها بپرسد آيا حاجى خيانت كرده يا نه ؟ اگر خيانت داشت ، چرا كميسيون تشكيل نكرديد ، تا هر قدر از وجه خيانت بر ذمهاش وارد آمده از دستش بگيريد و مجازاتش دهيد و اگر خيانت نداشت چرا هشتصد هزار تومان از او گرفتيد ؟ در اين صورت ، خوب است املاك امين الدوله را هم ، بدون محاكمه و اثبات شرعى ، از ملك التجار گرفته به مشار اليه عايد داريد . حيف كه حكومت حقه در بين نيست ، اغراض فاسدهء شخصى در ميان است . هر كس هر وقت كه فرصت يافت رقيب و همسر خود را از حق خود محروم ساخت . اين است اعتبار دارايى ملت فلكزدهء ايران ! »
چون حاجى تبريزى تنها با رضا خان آمده بود ، عصر ابراهيم بيگ فرستاد ميرزا جليل و حاجى محسن آقا را هم دعوت كردند .
رضا خان به ابراهيم بيگ گفت : « جناب حاجى آقا شمهاى از كيفيت ناخوشى شما را به بنده فرمودند . مثل پانزده سال پيش حالت بنده بودهايد ، ولى بنده نيك و بد و خوب و زشت دنيا را سير كرده ، كمكم عادت نموده تعصب را از سر به در كردم . ان شاء الله شما
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٢١