هم اندكاندك عادت مىكنيد . هر قدر كه سن انسان بالا مىرود سكونت پيدا مىكند ، هر قدر فكر كنيم كار ما از آنها گذشته است .
به جد و جهد چو كارت [ كارى ] نمىرود از پيش * به كردگار رها كرده به مصالح خويش
اين قدر به شما عرض توانم نمود ، با اين ظلم و وضع باربارى نه مقتدر توانيم شد كه يك وجب به ملك خود افزاييم ، و [ نه ] خواهيم توانست صاحب ثروت و شوكت و قدرت شويم . بلكه رفته رفته خود به خود صلاى الوداع خواهيم زد . »
ابراهيم بيگ گفت : « اعتقاد بنده در اين خصوص وراى اعتقاد سركار است و هر قدر عمرم بيش و پير منحنى شوم ان شاء الله محبت من به وطنم روز به روز افزون خواهد گرديد . چه هرقدر كه در راه اخلاص و ارادت قدم زنى و جد و جهد به كار برى ، دل مانند آينهء حلبى انجلا پذيرد و دايرهء اعتقادات از حصار آهنين محكمتر شود .
هر كه به اخلاص قدم مىزند * عيسى وقت است كه دم مىزند
وظيفهء ما در وطنپرستى دايما دعاى خير است . همواره در نظر اميد اصلاح وطن و آبادى او را داريم . »
رضا خان گفت : « ابراهيم بيگ ! نمىدانم اين سخنان شما از روى تعصب است يا حقيقت . اگر حقيقت است ، تعجب دارم از آن تعريف كه در غياب شما به من كردند .
برادر جان ! آبادى هر مملكت به قول هر يك از خاص و عام و به مفاد هر آيه و هر حديث بسته به عدل و داد است نه جور و فساد . خدا به عدل حكم مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
، رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - مىفرمايد : « بالعدل قامت السموات و الارضين » و ايضا مىفرمايد : « بالعدل سلامت السلطان و عمارت البلدان » .
حكيم مىفرمايد :
اى كه بر تخت مملكت شاهى * عدل كن گر ز ايزد آگاهى !
تخت را استوارى از عدل است * پادشه را سوارى از عدل است
سايهء كردگار باشد شاه * شاه عادل نه شاه عادل كاه
نور كلى ز سايه دور بود * سايهء نور نيز نور بود
مىفرمايد : « عدل ساعة خير من عبادة ستين سنة - الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » . مگر شما اين سخنان را حكايت محمود و اياز مىدانيد و يا قصهء خسرو شيرين مىپنداريد ؟ اين احكام يقينى است كه عاقبت جور وخيم است . هزاران بار به تجربه رسيده كه از ظلم خانهها خراب و دولتها بر باد رفته . آه سحرگاه پيرزنى چنان