حاجى مسعود رفت مكتوبها را از پستخانه آورد و داد به ابراهيم بيگ . يكى را گفت : « اين مال مشهدى حسن كرمانى است . »
گفتم : « التفات كنيد ، من بخوانم ، شما هم بشنويد ، چرا كه به نظرم نمىآيد بتوانيد بخوانيد . زياد بد خط است . »
سر كاغذ را باز كرده ، نگاه نموده گفت : « واقعا خيلى بد خط است ، مثل نقشهء پنجهء شتر گربه است . »
داد به من كه : « بگير بخوان ! چنين خط نامربوط هم نديدهام . »
مكتوب مشهدى حسن كرمانى
فدايت شوم . تعليقهء شما در وقت خود رسيد . چون مرا كار عاجلانه رخ نمود ، به كرمان رفته مدت سه ماه طول كشيد . اين مدت در طهران نبودم . ديروز تعليقهء عالى را خواندم . كيفيت ناخوشى را مرقوم داشته بوديد ، مايهء اسف و كدورت گرديد . لله الحمد كه رفع نقاهت شده است . احوالات جديد اينكه پيش از ورود بنده ، ميرزا على اصغر خان امين السلطان ، صدر اعظم ، را به مناسباتى كه ذكرش شايان نگارش در خط نيست معزول و به معصومهء قم فرستاده بودند - البته شما هم در جرايد خواندهايد . چند روز پيش در باب پول سياه در مجلس شورى گفتوگو نمودند . پس از تشريففرمايى سركار پول سياه بدتر شد ، به حدى كه سبب خسارت عموم كسبه و تجار گرديد . قرار قطعى دادهاند كه امين الضرب از عهده برآيد . ياد دارم روزى فرموديد « اگر من صاحب نفوذ بودمى به حاجى محمد حسن آقا حكم كردمى كه همهء پولهاى سياه را از دست مردم بگيرد . » گويا خيال شما صورت بسته ، جنابان امين الدوله و مشير الدوله و ساير وزراى دار الشورى قرار دادهاند كه تمام پول سياه عايد به امين الضرب است ، بايد وجهش را تأديه نموده همه را از دست مردم بگيرد . شرعا هم كه معامله اين چنين غبن فاحش دارد ، عايد به صاحب اولى است كه عموم ملت را از جهت سود خود به زيان انداخته ، مقدار پول سياهى كه سكه نموده و در ممالك محروسهء ايران به موقع تداول درآورده ، قريب به بيست كرور تومان است ؛ همهء اينها شايد دويست هزار تومان وصول نكند . و قرارداد مجلس به نظر كيميا اثر همايون شاهنشاهى رسيده و صحه گذاشتهاند . از اين رو ، امين الضرب را گرفتند جزع و فزع بسيار نمود كه نيم شاهى نمىدهم و پسرش را هم در راه مشهد گرفته