تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
صدا كردم چايى بياورند ، رضا خان گفت : « عمو جان ! من هم در اعتقاد با شما شريك هستم . دم را غنيمت مىدانم ، شما به جناب بيگ بگوييد كه دم غنيمت است . از اين گونه وزرا اميد بهى براى ملك و ملت نبايد داشت . هر وقت ابراهيم بيگ ديد كه ماليات ايران ده برابر حاليه شد و از مدارس نو ايجاد ، نوباوگان ما كامل الفنون قابل درآمد ، يعنى فابريك آدمسازى آماده گرديد و به ملت اطمينان مال و جان و امنيت احقاق حقوق بخشيدند ، آن وقت يحتمل ايران هم بتواند در قطار دول متمدنه درآيد و ايرانيان هم سرى در ميان سرها درآورند ؛ ولى امروز اشد احتياج ايران هم به عالم كاردان است و هم به پول فراوان . آن‌كه ماليات است به عادت و قانون اولاد چنگيزى تحصيل مىكنند ، آن‌چه مكتب است خود رفتى و ديدى . چه احتياج به گفتن من ؟ بدون رودرواستى [ رودربايستى ] وزراى ايران مكاتب و ترقى را منافى صلاح دولت جلوه داده‌اند ، چنانچه مكرر به شاه عرض كردند : « قربان ! از اين مكاتب جز زيان سودى مترتب نيست . نمىشنويد كه طلاب مدارس روسيه هر روز چه شورش برپا مىكنند ، دولت را چه‌قدر به تشويش مىاندازند ؟ ملت را نمىتوان بيدار كرد . » بارى ، شام صرف شد . ساعت چهار مهمان‌ها رفتند و ما هم خوابيديم . صبح محبوبه خانم تشريف آورد و گفت : « يوسف عمو ، فرمودى كه هرچه درد دارى به من بگو ! » گفتم : « باز هم مىگويم ، من به جاى پدر تو هستم . اولاد هرچه درد دارد بايد علاجش را از پدر بجويد نه از غير ، هرچه مىخواهى بگو ! » گفت : « شرم دارم ، با وجود اين دل به دريا انداخته مىگويم . من و بىبى دو سال روزگار ، [ آزگار ] در سر بالين بيگ اعتكاف كرده گريستيم ، از خدا صحتش را خواستيم . اكنون كه صحت يافته ديگر رويش را نمىبينيم . هر روز و هر شب مهمانى مىرويد و مهمان مىآوريد . » گفتم : « چشم نور ديده ! پس از اين من هم پيش شما مىمانم . ديگر حرفى دارى ؟ » گفت : « شما را نمىگويم . انصاف بده ، اما به خودش نگو ، كه من گفته‌ام . » در مقام انصاف حق داشت ، زحمت و گريهء دو ساله را يك ساعت با هم نشستن و خوردن و صحبت كردن از خاطر محبوبه محو مىكرد و پاداش زحمات و گريه و زارى او مىشد . مدت يك ماه تمام از مهمانى رفتن و مهمان آوردن ممانعت كردم . در اين بين پسته آمد . از چند جا مكتوب بود ، همه را خود خواند ، مكتوب طهران را به بنده داد ، خواندم .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 424 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو