تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
بسيار كسان بزرگ آمده ، دست كوته ايشان به بالاى اين نخل سعادت نرسيده ، مدتى اقامت كرده عاقبت بىنيل مرام و ناكام مراجعت كرده‌اند . ولى من به جهت حفظ حقوق همسايگى و آشنايى قديم مستعد مىشوم كه به زودى تو را نايل به اين فيض عظمى گردانم . » همه روزه در دكان او رفته به ابرام و اصرار خود مىافزودم . بعد از چند روز گفت : « لباس‌هاى خود را عوض كن و خود را مطيب و معطر گردان كه امروز به شرف زيارت جمال مبارك مشرف مىشوى . » بنده هم رفته سر و كله صفا داده ، قباى خضوع و رداى خشوع در بر كرده ، دل در پيچ و تاب ، تن در اضطراب ، چمان چمان رفتيم . دربان ما را به احترام بالا برد . حاجب پرده را بالا گرفت . رفيقم آستانه را بوسيد ، من هم تبعيت او را كرده با وقار و سكينه داخل گشته ، سجده نموده ، مانند عبد ذليل ايستاديم . پس از لمحه‌اى يواش يواش تقدم جسته به زانو درآمده ، زانو بوسيده برخاست . باز به طور قهقرا خود را پس كشيده دم در ، دست ادب بر سينه گذاشته ايستاد ؛ و پيش از ما هم چندى نفرى بار يافته بودند كه همگى دست بر سينه و چشم به زير دوخته ، با كمال خضوع و خشوع چون قالب بىروح ايستاده بودند . بنده هم از شدت واهمه ياراى نگاه كردن نداشتم . ساعتى گذشت ، به عربى به رفيقم گفت كه به من فارسى بگويد : « زحمات و مشقت‌هايى كه در بين راه زيارت به تو رسيده مقبول درگاه و سبب رضاى ما گشته و از زمرهء خاصان آستان ما شمرده خواهى شد . » سپس گفت : « اين عزيمت زيارت او سبب نجات دويست نفر از تلاطم گردباد فنا در دريا گرديد ، كه اگر او در كشتى نبود ، كشتى مىشكست و تمام ساكنين كشتى در قلزم بيكران نيست و نابود مىشدند . ولى چون او به سوى ما توجه داشت ، لهذا كشتى را از غرقاب بحر بىپايان نجات داديم . » اثناء نطق ، زيرچشمى نگاهم به ناطق افتاده ، ديدم شخص درويش صورت تنومندى مانند خمرهء شراب نشسته ولى به سبب بياناتش - كه حقيقتا در دريا تلاطم و گردباد زياد شده بود به حدى كه از حيات دست شسته بوديم - اعتقادم زياد و اخلاصم بيشتر گشت . واقعا من هم بر كشتى با ته دل متوسل شده بودم ، اين را اعجاز و خوارق عادت دانسته در ارادت و عبوديت راسخ شده بىاختيار اشكم از ديده فروريخت و مانند ابر بهارى گريستم . بعد از تسكين ، اذن مرخصى