تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
پرسيد : « يوسف عمو سياحتنامهء من چه شد ؟ » گفتم : « در خانه موجود است . » گفت : « در اسلامبول ناتمام ماند . » عرض كردم : « تا آن روز همهء مطالب را نوشته‌ام . » ممنون شده ده روز از خانه بيرون نرفت . حكيم به عيادت آمده بسيار مشعوف شد و گفت : « خيال داشتم ساير اطبا را هم به ديدن شما بياورم ، باز خيال كردم شايد قبول نكنيد . » من گفتم : « مهمان را آيا كسى رد مىكند و حال آن‌كه بيش از يك فنجان قهوه زحمت ايشان نبود ؟ كيست كه با يك فنجان قهوه مهمان را قبول نكند ؟ » رفت . روز جمعه اطبا كه ابراهيم بيگ را ديده بودند جمع كرده آورد . همه نيكى حال ابراهيم بيگ را ديده ، تعجب كردند . شيخ يوسف به ايشان خودستايى و خودنمايى مىكرد كه به اصول شيخ الرئيس ابو على سينا من فورا مرض را تشخيص و تعيين كردم . دوكتر وولف گفت : « شما يك چندى بايد به آب‌هاى « ماريامباد » برويد و قدرى استراحت كنيد ، اگر آن‌جا نمىرويد به « ستانرا » يا به اسكندريه برويد و چندى آن‌جا بمانيد ! » ابراهيم بيگ با كمال خشونت گفت : « گور پدر اسكندريه ! » چون به خشونت گفت ، حكيم انگليس اوقاتش تلخ شد حكيم صالح از دوكتر انگليس دلجويى كرد و به اشاره فهمانيد كه اين مرد از اسم اسكندر بدش مىآيد ، نمىخواهد در نزد او اسم او را ببرند . اطبا بعد از صحبت رفتند . ده پانزده روز بازديد دوستان و آشنايان را تمام نمود ، كم‌كم به عمل تجارت و محاسبات قديم مشغول شد . روزى گفت : « سبب چيست كه به ما حبل المتين نمىآيد ؟ مگر تعطيل شده ؟ » گفتم : « نه ، من پارسال نخواستم و نفرستادند . » گفت : « فورا پول بفرست بيايد . حق مدير آن نامه بر ذمهء ما ايرانيان بسيار است . بايد قدر آن وجود را دانست ! كاشكى در ايران مانند ساير ممالك صدها اين قسم روزنامهء جدى ناصح ملت بود . چه سود كه ما را نه انصاف و نه حميت و نه قدرشناسى است ؟ تمامى چيزها را جريده‌نگاران يعنى دبيران با دانش و تميز اخبار و حكيمان سخن‌سنج با هنر در جلو ملل خوش‌بخت خود گذارده‌اند و بهبودى اعالى و ادانى ملت را با رشتهء سخن كه محكم تاب داده به دست آنان سپرده‌اند و از تيه حيرت و شقاوت به شاه‌راه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 411 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو