افزود ، اميدوارى كلى حاصل گشت . بعد از چند روز ، به عموم حرمهاى شاه ماضى اذن خروج از سراى سلطنتى اعطا شد ؛ صدها اهل حرم كه هر يك صاحب جمعى خدم و حشم بودند و مصارفشان را خون دل ملت بود ، گوشهء انزوا گزيدند و به كيفر اعمال مجرمانهء خود رسيدند . عزيز السلطان - كه فعال ما يريد بود - و همهء رعيت و امرا و وزرا از كردار آن دلخون و محزون بودند ، به ارادهء ملوكانه مقهور و از دربار فلك مدار دور و مهجور گرديد . شب و روز دست نياز اهالى به درگاه بىانباز و خداوند بىنياز بلند ، به استدامهء عمر و دولت و حشمت شاهنشاه عادل باذل رطب اللسان ، و به زنده باد شاهنشاه ايران گويا هستند . پس از اين ، سه كرور خرج حرمخانهء بىمعنى و شلوغ ، عايد خزانهء عامره خواهد شد ، ولى به اعتقاد بنده كارها تماما بر وفق دلخواه سركار نخواهد گرديد . چه اولا همان رجال خود غرض در دربار دست در كارند و علاوه ، در ركاب همايون نيز بسيارى از جوانان آسمان جل آمده كه از ديرباز انتظار چنين روز مسعود را مىكشيدند و تماما لات و لوت هستند و چنان روزى را به حاجت از خدا خواسته بودند . از اين رو ، نخواهند گذاشت كارها بر وفق مرام شود . البته در ميان اين گرسنگان و امراى سير قديم در اغراض شخصى ، نه خيرخواهى ملت و دولت ، اختلاف پيدا خواهد شد و هر كس منافعهء شخصيهء خود را منظور نمود . خصوصا كه عصبيت لسان يعنى فارسى و تركى هم به ميان خواهد افتاد . مىبينم در اين دوره ، دربار بازى به اندازهاى بالا گيرد كه در هيچ زمان دربار ايران ياد نداشته باشد ، اين به آن « ترك خر » خواهد گفت ، آن به اين « پدر سوختهء فلان » خواهد شنوانيد . به همديگر افتاده ناموس دولت و ملت را از ميان خواهند برد و احيانا اگر سازش هم كنند عنوان « من و ساقى به هم سازيم و بنيادش براندازيم » خواهد بود . بر اينها رييس عاقل كاردان فرزانهء باايمان لازم است كه وظيفهء هر طبقه را به فراخور استعداد و قابليت آنها تعيين نمايد و نگذارد دست از پا خطا كنند ، تا هر كدام وظيفهء مأموريت خود را بشناسند ، و خارجه را از تجاوز به حقوق دولت و ملت مانع شود . على الظاهر ، چنان شخص كه امروزه مفقود است ، مگر اينكه دست غيب از پس پرده بيرون آمده بر سينهء نامحرم زند ، و شخص محترم شما را به جاى او برانگيزد . جناب يوسف عمو را سلام مخصوص دارم . باقى ايام عزت مستدام باد ، اقل حسن كرمانى .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٠٨