تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
خوابيد . سكينه خانم از احوالات خبردار نيست ، پس از شام خوابيده است . من هم رفتم و هر كس در منزل خود مشغول استراحت شد . حاجيه خانم در منزل ابراهيم بيگ خوابيد . صبح بعد از اداى فريضه آمده ، ديدم مادر و پسر آهسته آهسته مشغول صحبت هستند . چايى با نان دو آتشه آوردند ، ما هم خورديم . وقت ظهر حكيم آمد . احوال‌پرسى كرده شكرها نمود . سخت تعجب داشت كه چنان آدم بىحس و هوش در دو روز چه‌سان تبديل يافت و به هوش آمد . حكيم صالح افندى با كلمات اطمينان‌بخش گفت : « از هيچ چيز پرهيز ندارد . از سخنان فرح‌افزا صحبت كنيد و نگذاريد تا يك هفته بلكه دو هفته از خانه بيرون رود . » بارى ، دو سه روز به حال خودش گذارديم . يك روز ديدم به دست‌هاى خود تعجب‌كنان نظاره مىكند ، به اين طرف و آن طرف مىگرداند و مىبيند ؛ چه دست‌هايش مانند قلم خشكيده پوست به استخوان چسبيده و اصلا از گوشت نشان و اثرى در او پديدار نبود . گفت : « سكينه ! آيينهء كوچك را بياور ! » من اشاره كردم لازم نيست . سخن به ميان انداخته آيينه را فراموش كرده برخاستم بروم . گفت : « يوسف عمو ، در روزنامهء داخله و خارجه از ايران احوالات باشد بياور ! » رفتم بازار ، حاجى محسن آقا « روزنامهء تاتار » ترجمان باغچه‌سراى را به من داد و گفت : « ببر به ابراهيم بيگ بده ! » دو عدد روزنامهء داخله هم خريده مراجعت نمودم . روزنامه‌ها را به ابراهيم بيگ دادم . گفت : « احوالات ايران در آن‌ها هست ؟ » روزنامهء ترجمان باغچه‌سراى را باز نموده احوالات ايران را جسته عنوان ذيل را نوشته بود : « شهامتلو ايران شاهى مظفر الدين شاه حضرتلرى سلامده بير نطق بليغ ايراد بيورمشلر كه من بعد لقب و نشان و خلعت كسه لره اعطا اولنه جق كه دولت و ملت صادقانه نمايان خدمتلر بولونسزنلرو هيچ وقت خائن كمسه‌لره اغماض نظريله باقليمه جق . » ترجمهء فارسى : « پادشاه جديد ايران اعلىحضرت مظفر الدين شاه در سلام عام نطق بليغى ادا فرموده كه بعد از اين نشان و لقب و خلعت به كسى التفات و مرحمت خواهم فرمود كه خدمات شايسته به دولت و ملت نمايد و خائن را بىمجازات نخواهم گذارد . » ابراهيم بيگ پس از استماع اين نطق گفت : « البته مسلم است چنان بايد شود ! »