مهرش را معاينه نموده ، « حسن » بود . معلوم شد كه از مشهدى حسن كرمانى است .
مكتوب را گشوده ، مضمونش به قرار ذيل بود :
از طهران الى مصر ، به نظر جناب مستطاب ابراهيم بيگ مشرف شود .
فدايت شوم ، پانزده ماه است از عزيمت بندگان عالى مىگذرد . اگرچه فدوى وعده كرده بودم در هر ماه يك بار احوالات طهران را به عرض عالى رسانم ، ولى چون قاعده اين است كه از عقب مسافر مكتوب نمىفرستند و لازم است كه اول مسافر مكتوب بنويسد ، تا حال از جانب جناب عالى تعليقهاى بروز ننمود ، بر نگرانى و انتظارم افزود . مستدعى اينكه گاهى از سلامتى حالات خيريت علامات مرقوم فرماييد ، تا مزيد اخلاص و ارادت گردد .
احوالات قابل ، ظهور ننموده كه سبب تصديع شود ، مگر اينكه روز قبل امتياز كشف آثار عتيقهء شوشتر و همدان و غيره را به توسط وزير مختار فرانسه به كمپانيهء فرانس دادند . اگرچه ملت ايران از اين عوالم بىخبرند ولى آنها كه سوء نتيجهء اين جور چيزها را مىدانند در بحر غم و الم غوطهور گشتهاند كه آن همه گنجهاى بىپايان موروثى اجدادى ما را - كه مادر وطن در شكم خود از چندين عصر جهت ايرانيان محفوظ داشته ، و مليانها ارزش داشت - به يك صلوات فرنگى از دست دادند . در عوض اين گنج ، پانزده هزار تومان ميرزا على اصغر خان صدر اعظم براى خود گرفت و امتياز آن را داد . اگرچه وعده شده به دولت هم حصهاى قسمت بدهند ، ولى مسلم است يك انگشت به دهان مأمورى كه از جانب دولت نظارت خواهد كرد مىمالند و كار تمام مىشود . اما غيرتمندان وطن در حفر خاك ايران براى عتيقهجويى چنان ممنوعاند كه در ممالك قانونى مردم از شكافتن سينهء انسان ، و برآوردن جگر او . در پيش اين امتياز ، صد رحمت به امتياز تنباكوى رژى ! چون از آن معامله هر پيرهزن حق صرف دخانيه داشت ، فرياد به عيوق رسانيدند اما اين را كسى حق خود نمىدانست . دولت هم كه از جهالت خوددار و جاى حرف نداشت . كاشكى او را مىدادند و اين را مىگذاشتند ! عموم دانايان مىدانند كه چهقدر ثروت و دولت ايران از دادن اين امتياز بر باد رفته است .
بارى ، بر گذشته افسوس خوردن كار خردمندان نيست . مستدعى اينكه اقلا هر ماهى با سرفرازنامچه ياد و شادم فرماييد . بنده هم در عريضهنگارى قصورى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٩٧