تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
« خلاف رآيم ايله اى فلك مدار ايتدك [ ايتدون ] * منى گل ايسترايكن مبتلاى خار ايتدك مرور عمر ده بير دونه مدك مرادم له * دونه دونه بانا ظلم ايتمكى شعار ايتدك اهانتمده ندر بيلمزم مرادك [ مرادن ] كيم * عزيز عالم ايكن خوار و خاكسار ايتدك اميدوارم ايدم اول كه بير نشاط گورم * بناى محنتمى شمدى استوار ايتدك جفا ايله قيليوب چاك پردهء صبرم * نهان اولان غمينى حلقه آشكار ايتدك »
اين غزل تركى را محبوبه به حالت سوزناك مىخواند . من كه خود هم مىدانم آدم بىذوق و پير سال خورده و منحنى هستم ، به جميع رگ‌هايم صداى جانسوز و شورآميزش اثر كرده با جد و جهد زوركى خوددارى نمودم كه غشوه عارض نشود و بىهوش نكردم . اما ابراهيم بيگ ، مظلومانه نگاه مىكرده و ابدا نه جنبش داشت نه حركت . اين به او نگاه مىكند نالان و گريان ، او به اين مىنگرد ساكت و حيران . من كلاه از سر برداشته بر زمين زده به هاىهاى گريه آغاز كردم . حاجى مسعود آمد كه چه خبر است ؟ ديد محبوبه عود مىنوازد ، تعجب كرد . بعد محبوبه بنا كرد به خواندن اين تصنيف ، ضمنا عود هم مىنواخت . از شنيدن آن چنان مؤثر [ متأثر ] گشتم كه در دلم اضطراب پديدار شد .
بوسيدن پايت ار دهد دست * سهل است گذشتن از سر و جان كى قدر وصال داند آن كو * هرگز نكشيده بار هجران ؟ در كيش من است زنده آن كس * كاندر ره دوست گشته قربان
ايواى به حال كسانى كه سير اين عوالم را كرده مبتلاى بلاى عشق گشته ! همين كه حالت محبوبه را [ در ] مدنظر آورده ، عالم عشق او را فهميده ، هر آينه ممكن نيست در غم و اندوه اين دخترك بلا ديدهء محنت كشيده شركت ننمايد و از ديده اشك خونين نبارد . خلاصه ، از سوز و گداز عاشق مجنون را افاقتى حاصل گشته و از دل پر دردش كثرت ناله رفع كدورت كرد . برخاسته و رفتم . مأمور موظف پوستخانه آمد ، سه چهار مكتوب آورد ؛ در روى يكى تمر ايران ديده
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 396 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو