حاجى محسن آقا گفت : « سركار خان ! حقيقتا اگر سه شبانهروز از اين مقوله صحبت فرماييد ، بنده حاضرم به استماع نمودن . واقعا بسيار خوش گذشت . »
خلاصه ، بعد از صرف چاى ساعت به هفت رسيده بود . خداحافظ گفته متفرق شديم . در راه به رضا خان ، محبتآميز گفتم : « خان ! واقعا خوب صحبت كرديد ! حاجى محسن آقاى ما هم معتقد بر اين است كه قانون در ايران مشكل است جارى شود ، نمىتوانند صورت دهند . »
گفت : « بابا جان ! اينها همه بهانه است ، براى نظامات درست است بسيار خونها ريخته شده ، زيرا كه گاهى رعيت از قانون وحشت كرده وقتى رؤساى روحانى منكر قانون بوده و زمانى سلاطين قانون را منافى استقلال خود دانسته ضديت كردهاند . امروز در ايران اين ملاحظات به تجربه رسيده كه سلطنت و استقلال پادشاه با قانون مشروطيت هزار مرتبه مشعشعتر و عزيزتر و باعزتتر از پادشاهى باربارى است . رعيت هم خوب دريافتهاند كه رفاه حال و مكنت و دولت ايشان بسته به دستگاه قانون نيست و علما هم متحد هستند ، زيرا احكام و اوامر خدا با قانون بهتر اجرا مىشود و معطل نمىماند . اگر عكس اين را رأى دهند در ميان مردم بدنام مىشوند ، عنود و خود غرض به قلم مىروند ؛ در اينجا به جز چند نفر وزراى بىانصاف خائن كه به مداخل خودسرى ايشان از قانون نكث عايد مىگردد و از چاپيدن رعيت بازمىمانند و متضرر مىشوند ، هيچ كس منكر قانون مشروطيت مقدس خداپسند و محبوب القلوب نيست . همهء اينها عذر ناموجه است كه مىآورند . مشكل به نظر مىدهند كه مردم را به وحشت اندازند تا رغبت ننمايند كه به منافع شخصيهء آنها زيان وارد آيد . به نظر بنده ، اجراى قانون در ايران چنان سهل و آسان است كه گويا مىروى از دكان عطارى گزانگبين مىخرى . نان پخته است و قباى دوخته ! مىخواهى برو فردا كتب قوانين انگليس را بياور و ترجمه كن ، دستگاه قانون را از دستگاه اجرا سوا كرده مجرى بدار ! آنچه نوشتهاند اول خود و اولاد خود [ را ] تسليم نموده سپس رعيت سر تسليم به آستانهء آن مىگذارد . خيال وزرا و حكام ما اين است كه حكم را خود بدهند ، و فراشباشىشان اجرا كند . البته در اين صورت مشكل است .
بارى سر دوراهى رسيده از همديگر جدا گشته خداحافظ كرديم .
بعد از دو هفته ، حاجيه خانم به من گفت : « ميرزا يوسف ، يك سفر [ به ] « تانتا » بنما ! .
وعدهء فلان فلان رسيده ، آنها را تحصيل كن اگر معذرت آرند كه پنبه را نفروختهايم ، در آنجا اقامت كرده مالها را به فروش و دوباره تجديد معامله مكن ! از قرارى كه معلوم
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٩٣