داد . پس از تفهيم اين دو صورت ، مطلب آسان مىگردد ؛ اگر مطلب آخرى اختيار شود ، دور نيست كه دولت ايران سى سال ديگر در تردد بماند . آنچه اولى است امراى ايران هنوز منكر لزوم اين دستگاه هستند . البته آنان منافع شخصى خود را ملحوظ مىدارند و از منافع نظام مملكت صرفنظر مىنمايند . اگر از هزار يك معايب دستگاه ديوان را ملتفت مىشدند ، ممكن نبود كه تغيير اين دستگاه را به دعا از خدا نخواهند . از وزراء ايران ، بعضى صاحبان غيرت و طالبان نظم بودند لكن عوض اينكه احوال نظم را ملتفت شوند ، غيرت و خيالات خود را مدتها صرف فروعات جزئى كردند . نظم ايران موقوف به فهميدن همين مطلب است .
هر كس اين مطلب اهّم را در افكار وزراى ايران جاى داد ، خدمت بسيار بزرگ به دولت ايران كرده است . جاى انكار نيست كه در اواخر ، بعضى از اولياى دولت به جهت نظم ايران خيالات عالى بروز دادهاند و تدابير با معنى بردهاند ، لكن نتيجهء اين تدابير يا غير معمول ماند و يا موجب خسارت دولت شد . چون دستگاه نظم نداريم ، ده بار حكم كردند نوكر زياد نگاه ندارند ؛ در اين باب چند دفعه شور و مشورت كردند و قرار قطعى دادند . چرا اين حكم مختصر و جزئى با وجود آن تأكيدات معمول نگشت ؟ معلوم مىشود كه دستگاه بىنظم است ، وضع ديوان ما ناقص است .
اگر معادن زغال را راه اندازيم ، سالى ده كرور منفعت دولت خواهد شد ، اما با اين وضع دستگاه ديوان محال است بتوان يك دستگاه چرخ آبكشى ترتيب داد . اگر گرگان را آباد كنيم نظم تركمان آسان شود . ولى نمىشود . چرا ؟ نظم دستگاه نداريم . اگر بخواهيم افواج ما مثل افواج فرنگ شود و صدها معلم بياوريم محال است . محال چرا ؟ دستگاه ديوان نداريم . ماليات ما از اين زيادهتر ممكن نيست شود ، چه اگر زياد اخذ شود مايهء هزار اشكال مىگردد . به چه جهت ؟ دستگاه ديوان نداريم . يك وقت مىبينى وزراء ما گويا به تعليم فرنگ معتقد شده از فرنگستان معلم براى سرباز مىآورند ، ولى از جانب ديگر منكر علم وزارت فرنگ هستند ، گويا علوم و فنون وزارت را از مشق سربازى هم بىمايهتر دانستهاند و چنان پندارند كه ادارهء بلديه بايد به اصول تاتار باشد ، ماليات را بايد مانند چنگيز بگيرند . در هيچ مملكت هيچ پادشاهى به قدر پادشاه ايران احكام صادر نمىكند . چرا ؟ دستگاه ديوان ندارد .
در ايران تحصيل هيچ منصب وابسته به هيچ شرطى نيست و هيچ كس نيست كه
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٩١