تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
بفهمد دولت ايران طالب چه هنر است . اهل ايران از ملل فرنگ قابل‌تر و مستعد تعليم هر علم هستند ، اما به واسطهء عدم تعيين شرايط استحقاق نمىدانند كه استعداد خود را در چه علم بروز و ظهور دهند و به تحصيل علم بر شوق و ذوق همه كس بيفزايند . اصلاح اين عيب بزرگ با تأسيس دار الفنون نمىشود . تحصيل مناسب را بايد مشخص نمود ، يعنى قانون گذاشته شود كه كسى به فلان رتبهء عاليهء و منصب عروج نتواند كرد الا به تحصيل فلان علوم ، « المعروف به قدر المعرفه » . اين قانون را اگر تا ده سال به موقع عمل گذاشته مجرى بدارند ، بعد از ده سال خواهند ديد در خاك پاك ايران چه قدر ارباب عقل و درايت و عالمان باكفايت و تمييز اظهار حيات نمايند . چون همه ميل و محبت به علوّ جاه و پول دارند و همگى طالب‌اند مواجب ده را به پنجاه رسانند و از عهدهء پست به بالا روند . اگر اين مراتب بسته به وجود علم شود ، درجات علميهء رجال ما از هر طبقه ترقيات محير العقول خواهد نمود . لكن اكنون كه بنده يك پسر فرزانه دارم ، نه او فكر تحصيل است ، نه بنده در پى تشويق آن ، به خيال اين‌كه سرتيپ شدن بسته به وجود هزار تومان و حكومت فلان شهر بسته به ده هزار تومان است ، هر كسى مقتدر باشد نايل به مرام مىشود ، و الا فلا . و اين چندان جاى تعجب نيست ، تعجب در آن‌جاست كه با اين حال مىخواهيم در پاريس هم سفارت داشته باشيم ، داخل در معادله و معاملات فرنگ هم باشيم . خلاصه ، در ايران نهادن قانون آسان و بلاشك و شبهه ماليات اراضى را در دو سال چهل كرور مىتوان كرد ، اما به شرط نظم و به شرطى كه ولايت ايران را در تحت دستگاه نظام درآورده نفروشيم . يك نفر حكيم انگليس به پادشاه خود مىنويسد : « اگر احيانا تو را تنگدستى رخ نمود ، اثاث سلطنتى را به فروش ، زينهار حكومت و ولايت مفروش كه به تجربه رسيده كه عاقبت به خير منجر نمىشود . » اما حكيم انگليس در اين‌جا سهو كرده ، هزار سال است دولت ايران حكومت و ولايت‌فروشى را پيشه نموده ، الحمد لله و المنه عاقبتش به شر منجر نگشت . بارى ، بسيار دردسر دادم ، من هيچ وقت اين قدر چانه نزده بودم . چون در مارسيل چند نفر از نورسان ايران هستند كه خود را عالم حكمى مىدانند ، هر شب از بيكارى در ميان ما اين صحبت‌هاى جنگ و جدل هست . رأى من غير از رأى ايشان است . اين است كه عادت كرده‌ايم به ياوه‌گويى . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 392 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو