تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
رفته مردم را از دين و مذهب برى خواهند نمود . يك نفر مىخواهد [ كه ] گريبان اين‌گونه اشخاص را گرفته بگويد : اى نادانان ! پنج سال اختيار ايران را به كف بىكفايت شما گذاشتيم ، بسم الله ! هرچه مىتوانيد اصلاح كنيد . آن وقت مانند خر در گل فرو خواهند ماند ، و قوهء نطق كشيدن نخواهند داشت . وقتى بنده مسكو در منزل يك نفر فرنگىمآب مهمان بودم ، سفره گستردند ، شراب و مزه گذاشتند . يكى از فرنگىمآبان برخاسته نطق مفصلى از سخنان ياوه و هرزه ادا نموده و به سلامتى صاحب منزل باده نوشيد . باز به سلامتى هر يكى از اركان مجلس جداگانه قدح پيمود ، كم‌كم به سلامتى داداشان و دوستان غايب رسيد . در هر دور ، از حب وطن حديث مىراندند و اشعار مىخواندند ؛ از عدم قانون در ايران شكايت‌ها مىكردند ، تأسف‌ها مىنمودند . دو ساعت نگذشت يكى از نطق بازمانده مانند مرده بىحركت و حس افتاد ، ديگرى را قى عارض گشته مجلس را ملوث نمود ، سومى بناى عربده را گذاشت ، بنده هم سير اطوار و حركات اين مدعيان مدنيت و طالبان نظام و قانون را مىنمودم و در گوشه‌اى خزيده بودم . در مجلس ديگر ، قبل از آنى كه بدين عوالم برسند ، گفتم : اى نانجيبان ياوه‌گوى هرزه‌دراى ! چندين سال است كه در اين ولايت هستيد ، هنوز از صد يك قانون تجرع را ياد نگرفته‌ايد ، بدين هيكل منحوس و شمايل منفور و زبان ملوث دم از قانون و حب وطن مىزنيد و چنان مىپنداريد كه با خشك كردن « م ق ع د » [ مقصد ] با كاغذ و تر كردن دهن با شراب انسان كامل شده‌ايد ! نخستين صفات مروجين هر قانون ، در هر دين و مذهب و قوم و ملت كه باشند ، امانت و ديانت است و بايد با اعتقاد پاك و استوارى در دين و مذهب خود قانون را براى رواج آيين خويش مجرى بدارند ؛ و الا براى بىدين و لامذهب نه قانون لازم است ، نه نظام . چه اولين مرتبهء بىقانونى و بىنظامى سهل گرفتن احكام مذهب است ، و حال آن‌كه قانون و نظام براى حفظ شريعت و محافظت طريقت و نگاهدارى معابد و صيانت احكام كتاب آسمانى است ؛ و تربيت لشكر به جهت جهاد و دفاع هجوم اعادى مىباشد . اگر گفته شود : قانون به جهت حب وطن و حفظ آن است ، خواهم گفت : ابدا ! سربازان ، بلكه غالب رجال بزرگ طبقات مختلفهء ما ، هنوز اسمى از حب وطن نشنيده و رسمى از آن را نفهميده‌اند ؛ و كليه از اين عوالم دورند ، ولى نتايج حسنه قانون شامل حال وطن خواهد گرديد . بالجمله عنان سخن از دست رها شد ، باز بر سر مطلب خود رويم .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 388 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو