تلف كردهاى و آخر در تفسير يك سطر جفنگ پوچ ، مستمع سه روز در تحير مانده . از شما سؤال مىكنم : لغت تابع معنى يا معنى تابع لغت است ، تا شما اينطور اوقات خود و ما را تمام نماييد ؟ مردكهء فرنگى از علم خود يك ماشين اختراع مىنمايد ، دفعتا صاحب يك كرور فرنك [ فرانك ] مىشود ، شب هم به آسودگى مىخوابد . شما شبى سه بار برخاسته شمع روشن كرده كه فردا پنج تومان صله از فلان فرعون صفت به دروغبافى خواهيد گرفت ، خواب را بر خود حرام مىكنيد . »
بالجمله ژوليده آنقدر گفت كه از سادهگويى او هم ادبا چيزى نفهميدند . آرى « آشنا داند صداى آشنا . »
از ميرزا عباس پرسيدم : « اين شخص كيست ؟ »
گفت : « مازندرانى و در مارسل [ مارسى ] مقيم است ، جهت ايران امتعه خريده مىفرستد . »
آرزو كردم كه ابراهيم بيگ حاضر بود ، چه موافق سليقهء او اين آدم است .
همه برخاسته مشغول نماز شدند . بعد از نماز به شام اخبار كردند ، رفتيم سر سفره طعام صرف شد .
بعد از صرف شام حاجى محسن آقا پرسيد : « يوسف عمو ! اين وجود محترم كيست كه در سياحتنامه نوشته شده و كدام شخص [ او را ] به خانهء وزراء و امرا و چنين اشخاص دلالت كرد ؟ »
گفتم : « مشهدى حسن كرمانى ، آن هم به صواب ديد و راهنمايى حاجى خان بود . اين مشهدى حسن از آدمهاى خوب و از هر جا باخبر است . به ابراهيم بيگ وعده كرده كه هر ماه يكبار كماهو حالات طهران بلكه تمام ايران را بنويسد . آدم بااطلاع و به هر زبان آشناست . »
باز پرسيد : « خيلى خوب اين وجود محترم چگونه قانون نوشته است ؟ »
گفتم : « من به چشم خود نديدهام . »
باز آن شخص مازندرانى آغاز به سخن كرده گفت : « بابا براى خدا در ايران قانون كجاست ؟ نظام چه كار مىكند ؟ گاهگاهى مىگويند شاه چنان فرموده ، آدم مست را مىگيرند جرمانه مىكنند و خودشان همان وجه جريمهاى كه از شرابخوار گرفتهاند به بهاى شراب داده علانيه مىنوشند . قمارباز را دچار شكنجه كرده ، تاوان او را بىملاحظه به قحبه و فاحشه مىدهند . قانون حكمش بايد در حق همهء على السويه جارى باشد ؛ بدون استثنا دستگاه اجراى قانون از حكم بايد علاحده شود . حكم جريمه را يكى بايد
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٧٦