آن شخص مكتوب را از لاى پاكت درآورده ، ظرف آن را به جناب ابراهيم بيگ پراند ، يعنى باد بدان جانبش سوق داده ، ولى معلوم بود كه عمدا اين عمل را كرد كه ابراهيم بيگ عنوان القاب و جلالت شأن او را دريابد .
ابراهيم بيگ هم نكته را ملتفت شده ، آهسته زير چشم نگاه كرده گفت : « سركار حاجى آقا ! بهتر از اين زحمت القاب نوشتن ، اين است كه يك كلمه بنويسند : حضور بارى تعالى برسد . »
حاجى نيمخندى كرده گفت : « آقا جان ، چه توان كرد ؟ حالا ديگر رسم شده كه نسبت به شأن و رتبهء هر كس عنوان بنويسند . »
ابراهيم بيگ گفت : « اين چه رسم است و چه مجبوريت دارد كه اوقات عزيز خود را صرف به نوشتن اين مزخرفات و لاطايلات نمايند ؟ در اينجا شانزده كلمهء زياد دارد :
عريضهء الخلوص ، در دار السلطنهء تبريز ، خدمت ذيرفعت بندگان جناب مستطاب مستغنى الالقاب عمدة الاعاظم و التجار و زبدة الاعيان و الاشراف ، اجل الناس ، سركار قبلهء مكرم و خداوندگار اعظم آقاى حاجى آقا قرچهداغى ، دام اقباله العالى ، مشرف و ملحوظ باد الشهير به خرازىفروش . »
اوقات ابراهيم بيگ تلخ شده ، حاجى هم بناى بدمستى را گذاشت . اخوى شما هم قاهقاه بخنديد . چيزى نمانده بود كه دست و گريبان شوند . حاجى قرچهداغى خرازى فروش هم قهر كرده با غيظ برخاسته و رفت .
آن شخص ناشناساى فرنگىمآب گفت : « حقيقت چهقدر بىمعنى و چه قيودات ابلهانه است ! دور نيست رفته رفته خدايگان بلكه خداوند بودن هم كسر شأنشان شود .
در فرانسه رييس جمهورى را يك كلمهء « موسيو » مىنويسند ، از شأن و شوكتش هم به قدر سر مويى كم نمىشود ، يعنى دو لقب ندارند كه در عنوان خطوط خود بنويسند . عنوان ثانوى براى خطوط را نه در كتاب لغت نه در مكتب خوانده و نه از طفوليت غير از آن از كسى شنيده ، عنوان ديگرى براى مراسلات يافت نمىشود . نمىدانم اهل ايران بالاى ياوهگويى چهقدر وقت شريف و عزيز خود را ضايع و چهقدر تكاليف شاقه را به مردم حمل مىنمايند ؟ در كتب و مرسلهجات آنقدر عبارات و الفاظ مغالطه مخلوط به مطلب كردهاند كه كتاب و مكتوبشان غليظ شده ، كه اگر يك ساعت بخوانى هيچ مطلب مفهوم نمىگردد . نه سر دارد و نه بن . سه دفعه تاريخ وصاف را خواندم ، يك كلمه از آن را خاطر ندارم . آدم بىانصاف مثل حمال حطب ، در عوض آنقدر زحمت ، بر خود مايهء شماتت
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٧٤