تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
اخذ ماليات و كسب مدنيت و حسن اخلاق و ادبيات از دويست سالهء اهل مغرب پيشى گزيده و گوى سبقت ربوده‌اند . اكنون ژاپونيان داراى چهارده مكتب عالى و سيصد مكتب رشديه و پنجاه و هشت هزار مكتب ابتدايى هستند . از دولت همين مكاتب چهارصد و هشتاد ميليون دخل و خرج آنان است و داراى صنايعىاند كه جميع عقلا را به حيرت انداخته . شجاعت و نظام لشكرى ايشان از آن بالاتر است كه بيان كنم ، چنانچه در جنگ با چين اقتدار و شجاعت خود را بر جميع دول روى زمين ثابت كردند . اگرچه دول مغرب متفقا او را از چيدن ثمرات فتح تا يك درجه محروم كردند ، ولى شك نيست كه در اندك زمان دست‌درازى به دول مغرب هم خواهد نمود و ايشان را از منافع شرق مأيوس خواهد ساخت . اين عقيدهء بنده است كه اگر حيات داشته باشيم خواهيم ديد كه خون اهل شرق و غرب بحر اخضر را بحر احمر نموده . » ميرزا عباس گفت : « ابراهيم بيگ هم آخر اين جنگ را چنين نوشته كه سر دراز خواهد داشت ، به اين زودى قطع و فصل نخواهد شد . » رضا خان گفت : « خوب نوشته ، صحيح است ! اين رشته سر دراز دارد و اين را فراهم نياورد مگر حميت و غيرت يك نفر كه همين ميكادو ايمپراتور حاليه باشد . اجداد اين ميكادو خود را فرزند آسمان ناميدند ، ديدن ايشان براى طبقات رعيت محال بود ، حكام بزرگ - كه « دره‌بكى » ناميده مىشوند - سالى يك بار با پادشاه ملاقات مىكردند ، بعد از آن ملت را ، مثل حال حاضرهء ايران ، به هر نوع كه به دلخواه ايشان بود ، مانند غلام زرخريد مىزدند ، مىكشتند ، مىفروختند ، جريمه كردند و . . . و . . . تا اين‌كه نوبت سلطنت به اين جوان خوشبخت رسيد . دفعتا انجمنى برپا نموده از هر طبقه وزرا ، امرا ، لشكرى ، كشورى ، تجار و كسبه ، در آن انجمن گرد آمده ؛ به طريق غيرمترقب شخصا ميكادو در حالتى كه دست ملكه را در دست داشت حضور به هم رسانيده خطاب به حضار كرده فرمود : « غرض از احضار شما اظهار مطلب بزرگى است كه تصور نموده‌ام و منافع بسيار در آن است و تخلف از آن بر من و شما حرام . بدانيد و آگاه باشيد كه امروز من - كه « موچوكسو » يكصد و بيست و يكم پادشاه و ميكادوى شما هستم - جميع صفات و عادات اجداد خود را زير پا نهاده‌ام . ايشان در سهو و خطاى بزرگ بودند كه شما را عبد و خود را معبود يا فرزند آسمان مىشمردند . به شما مىگويم از همين ساعت ميان من و شما جز برادرى و برابرى چيز ديگر نيست . من جميع شئونات سلطنتى و حقوق روحانى - كه منحصر در سلاطين است - به شما بخشيدم ، حالا