عن قريب به دايرهء محمودهء مدنيت درآمده ، به مدارج قانون مساوات عروج خواهد نمود .
چنانكه نيات حضرت وليعهد را تعريف و توصيف مىكنند مايهء بسى اميدوارىها براى آتيهء ايران است . »
گفتم : « آقا جان ! ساير ملل و ممالك را يا يك نفر پادشاه عاقلى مانند ميكادوى ژاپون هدايت نموده و يا ملت را مطبوعات و روزنامهها به غيرت آورده و ادبا و حكما تصنيفها كرده ، كتابها در بيدارى ملت نوشتند ، معايب را نشان داده پيش چشم همه گذاشتند . حقوق دولت را بر ملت و حقوق ملت را بر دولت تحديد كرده جلو آحاد جلوهگر ساختند تا اينكه رفته رفته كوكب اقبالشان طلوع نمود ؛ و اگر چنان نمىكردند باليقين چنين نمىشدند . بدبختانه در ايران يك نفر نديدم بدين خيال كه عيوب دولت و ملت را به قلم آرد . آنكه شعرايند خاك بر سرشان ! تمام حواس و خيال آنها منحصر بر اين است كه يك نفر فرعون صفت نمرود روش را تعريف نموده يك رأس يابوى لنگ بگيرند ، و آنچه حكمايند . . . چه توصيف كنم كه غرق در موهومات ركيكهاند .
« آن كو كه خود گم است كه را رهنمون شود ؟ »
آنچه علما مىباشند ، از مسئله تطهير فراغت حاصل نكردهاند . به دكان كتابفروشى مىروى غير از همان كتب دويست سيصد سالهء پيش هيچ تأليف و تصنيف جديد ديده نمىشود و اگر كتاب تازهاى هم نوشته شده فقط تغيير اسم داده ، مطلبش همان است كه پيشينيان نوشتهاند . يك وزير و امير را نديدم كه يك جلد كتاب تشكيلات لشكرى و توپخانه و پوليتيك و اصول ملكدارى و رعيتپرورى و وضع اخذ ماليات و قانون حكمرانى و مساوات را به قلم آورده باشد . هيچ وقت درخت اميد خود به خود نروييده و بار نياورده و اگر هم آورده قابل تمتع نبوده است ؛ مانند ميوههاى جنگلى تلخ و شور و بىمزه مىشود . اگر به اصول مدنيت ، نهالى را بنشانيم و تربيت كنيم ، البته ثمرش لذيذ و طعم شكر بخشد . انسان اگر بىتربيت آدم مىشد ، افريقايىها مانند حيوان نبوده و اهالى امريكا هم مثل مردم افريقا بودند . اينها به دست انسانهاى كامل افتاده ، عاقل و كاملترين ملت روى زمين شدند ، آنها به بىتربيتى وحشى و باربارى ماندند .
گذشته از اينكه امريكايىها حاصل زمين را برداشته ، تسلط به هواى جوّى هم يافته ، قوهء برق را به اطاعت و فرمان خود آوردند ، ولى در مملكت ما با آن قدمت و عظمت يك مكتب كه معلمش بداند سواى علم تقليد علم ديگرى هم هست كه سرمايهء سعادت يك مملكت و نيكبختى يك ملت از آن حاصل تواند شد نداريم ؛ در آن خاك وسيع يك روزنامه انتشار نمىيابد ، و اگر هم به اسم يافت شود عبارت از دو پارچهء كاغذ است كه