تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
عاقبت اين كار وخيم است و نهال اين حال بار رسوايى آرد ! اين افكار باطل را فرو نه و اين خيالات باطل را يك سو بگذار ! ديشب در خانهء . . . خانم بودم . دختران مجمعى ترتيب داده هر يك لايق خود از شما حكايتى مىكرد و لطيفه‌اى مىگفت ؛ مرا عصبيت دوستى و خواهرى دامن‌گير گشته طاقتم طاق شد ، جواب هر يك را به طور خوش داده به غيظ برخاستم . آن بىادب . . . خانم به من گفت : « مترس ، تو كمتر از خواهر خوانده‌ات نخواهى شد بلكه او را نسيا منسيا خواهى نمود ، زيرا كه در يك مكتب تربيت شده‌ايد ؛ هيچ وقت كتاب رمان از دست فرو نمىگذاريد ، و به ديگران طعنه زده كه عالم و مدنى هستيم ، بىخبر از آن‌كه آن علم و مدنيت شما بر سر شما چه‌ها خواهد آورد و چه خاك‌ها خواهد ريخت . آخر نتيجهء رمان خواندن عشق‌بازى است ، با عشق بايد ساخت و در بوته سودا بايد گداخت . عن قريب مىبينم كه در جريده‌ها خواهند نوشت فلان خانم از هجوم لشكر عشق خود را كشت . » خواهر عزيز من ! مكن ، مكن كه پشيمانى ندارد سود . » محبوبه از اين سخنان به خود پيچيده و گفت : « رفيقه جان ! ظن قوى داشتم به خواهرى و يگانگى تو ؛ اگر فى الواقع چنين است و اين گمان كه در حق من رفته راست است ، طعنه زدن و سرزنش نمودن و دل آزردن چرا ؟ اين سخنان ملالت‌انگيز و ملامت‌آميز تو هر يك دل حزين و روح غمين مرا بدتر از نيش عقرب مىرنجاند . من كم درد دارم كه تو هم سر بارش مىنهى ؟ من چه بدى و چه خطايى كرده و چه عمل ناشايست از من سر زده كه رسوايى و عقوبت آن بر تو هم سرايت بكند ؟ خواهر جان ! غير از اين‌كه من با تو در يك مكتب درس خوانده‌ام ، ديگر با هم ديگر چه رابطه و مناسبتى داريم ؟ آخر از من چه خلاف شرع و عرف سر زده ؟ به خانهء كه رفته و كه را به خانهء خود راه داده‌ام ؟ مگر انسان نمك‌شناس و حقوق‌دان باشد عيب اوست ؟ مولى و ولىنعمت خود را در حال مرگ ديده ، بىاختيار گشته ، بىچادر او را استقبال كرده ، ندانستم رسوا شده و رسوايى براى ديگران هم به بار خواهم آورد ، بىادبان و پست فطرتان عرب - كه بىادبى و ياوه‌گويى موروثى ايشان است - به تو طعنه خواهند زد . گناه من چيست ؟ عالم من و . . . خانم را مىشناسد ، با دهن سگ دريا نجس نمىشود .
من آن زنم كه همه كار من نكوكارى است * به زير مقنعهء من بسى كله‌دارى است نه هر زنى به دو گز معجر است كدبانو * ولى به نزد خدا پيشه‌ام پرستارى است
البته اگر او بميرد ، من خود را خواهم كشت . دنيا مىداند كه پدر او مرا به زر خريده و من كنيز زر خريدم ! او مولا و ولىنعمت و سبب حيات و غيرت من است . اگر خودكشى