است ، نه دوا . در اندك روزى ، اجنه و پريان را كه در زير درخت به اين آسيب رسانيده گرفته ، در جوف حقه بند مىكنند و پادشاه اجنه را هم آورده عهد و پيمان گرفته قسم مىدهند كه من بعد گرد اين بيمار نگردند . اين بيچاره هم از شدت علاقه و محبتى كه دارد ، مفتون لاطايلات آن طراران خانمانبرانداز گشته ، نقد كيسهء خود را درباخته ، شايد دستدرازى به خانه هم بنمايد . اكنون در نظر آن بيچاره جز سوداى عشق و محبت ابراهيم بيگ چيز ديگر نيست . مال و منال در نظرش قدر و قيمت ندارد . »
قوطى را درآورده باز كرد . در جوف محفظه يك حلقهء انگشتر هجده ليره قيمت ، يك پارچه گل سينه سى و دو ليره قيمت ، يك شدهء مرواريد ده ليره ، و پنج ليرهء مصرى .
« عشق آمد و آتش به همه عالم زد »
در مقابل محبت و محبوب مال و منال دنيوى در حكم عدم است . و رقعهاى هم عربى العباره كه فارسىاش اين است نوشته بود :
« عالىجاه حكيمباشى افندى ! اين جاريه جسارت نموده ، با نهايت خجلت و شرمسارى اين مختصر هديه را جهت صبيهء مرضيهء كوچك جنابعالى تقديم نموده ، قبولى هديهء عاجزانهام را از حضرت عالى استدعا مىنمايم و از آن جناب مسئلت دارم كه همت خود را مصروف در سرعت بهبودى مولايم بفرماييد . اميدوارم كه اجر شما عند الله و عند الناس ضايع نباشد . ان شاء الله بعد از صحت و عافيت مولايم جاريهء عاجزه هم در خدمت و دستبوسى سركار سامى حاضر و مهيا هستم و سلامتى آقايم را به حول و قوهء الهى از شما خواهانم . الفقيرة الحقيره ( محبوبه ) . »
حكيم گفت : « اول مرتبهء حكمت ، امانت و ديانت است ؛ زيرا كه طبيب به هر خانه كه داخل شد محرم و اهل آن خانه محسوب است . طبابت با خيانت ضد است . بنده از شما سالهاى دراز است مقررى و مستمرى دارم و هيچ وقت شما در اداى وظيفهء بنده تأخير جايز نداشتهايد و بنده هم در وظيفهء محوله اهمالى نكردهام . و اكنون اگر اين هديهء كوچك خانم را نگاه مىداشتم ، البته رقم خيانت بر ناصيهء خود زده بودم . بديهى است شما از اين فقره مطلع نيستيد و آنچه بنده حق القدم به اطبا داده و مصارف سايره كردهام ، يگان يگان را نوشته از شما دريافت خواهم داشت . غرض بنده به شما اطلاع دادن است كه دقت نماييد زنان خارج داخل خانه نشوند ، كه غفلت مورث بسى زيانها است ، لكن خواهش دارم اين فقره را به كوچك خانم اطلاع ندهيد ، كه انفعال او سبب بسى امراض خود و تأخير بهبودى ابراهيم بيگ خواهد شد . »
من گفتم : « اين فقرهء دوم است پريروز ميرزا عباس ، عرب دعانويسى را آورده بود .