تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
گفت : « افندى خوب است ، اما چه خوبى ! لايتحرك و لايتكلم ؛ اگر چنان بماند نمىدانم چه خاك به سر كنم ؟ » گفت : « به جز صبر چاره نيست ، ان شاء الله حكيم على الاطلاق از داروخانه الطاف بىغايت خود شفاى عاجل كرامت خواهد فرمود ، طبيعت خود به خود در اصلاح و دفع مرض ساعى است ، لكن كوشش شما اين باشد كه به هر حيله است چيزى به او بخورانيد ، معده را خالى نگذاريد ، از آن شربت باز بنويسم بىشير بدهيد . امروز شيخ يوسف السيد مرا ديد . گفت كه « موسيو وولف گفته سر بيمار را بتراشيد . » به نظر من هم صلاح است . اگر فايده مترتب نباشد يقينا زيان هم ملحوظ نيست . اگر اذن مىدهيد بفرستم دلاك بياورند سرش را بتراشد . » حاجيه خانم گفت : « صالح افندى ، من سلامتى و بهبودى فرزندم را طالبم ، دخل و تصرف نمىتوانم كرد . به هر وسيله كه او را بهبودى حاصل شود ، راضى و ممنون خواهم شد . » فرستادم دلاك آمد ، رفتيم منزل بيمار . ناخوش ساكت دراز كشيده ، پرستار بيچاره نشسته . شب چهارم است كه محبوبه را يك دم خواب نربوده ، ما را ديده برخاست ، تعظيم‌كنان به حكيم سلام داد ( گويا به زبان حال از حكيم تشكر دارد كه پرستارى بيمار را به او موكول و محول داشته ) . حكيم از محبوبه احوال پرسيد . محبوبه گفت : « تمام شب در خواب بود . » پرسيد : « امروز چيزى خورد ؟ » جواب داد : « آرى گوشت كوبيده ، يك دانه قاتليت دادم خورد . » من پرسيدم : « چگونه خورد ؟ » گفت : « اول نخواست بخورد ، بعد فرمايش و تدبير شما را كاربند شدم ميل فرمود . » حكيم پرسيد : « چه فرمايش و تدبير بود ؟ » گفتم : « سركار ابراهيم بيگ را دلبستگى به دو چيز است و بس . اگر در خواب باشد يا عالم غشوه ، محض شنيدن اسم هر يك از آن‌ها « يا حق ، يا مدد ! » مىگويد ، و هرچه خواهش كنى بدون مضايقه قبول مىفرمايد ، يكى نام ايران ، ديگرى وجود محترم . » در اين بين بيمار ديده گشوده گفت : « يا حق ، يا مدد ! » . صالح افندى گفت : « بلى در طب اين مسئله را نوشته‌اند . موسيو ايتاليايى [ اى ] در اين ماده شرحى نوشته كه گويا در چنين عالم ، احشا و اعضا و اعصاب او بدان ذكر مشغول‌اند . »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 351 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو