نوشتهء ملا بومعلى را كاللوح المنزل دانسته و اشعار فلان شاعر را تالى فرمايش امام پنداشتهاند ؟ اجر تعزيهدارى حضرت سيد الشهدا عليهم السلام زياده از آن است كه زبان وصف او تواند نمود ، ولى اين را هم از قول آن حضرت مىگويند كه هر كس از زبان من دروغى جعل نمايد و بگويد جفايش از جفاى شمر - عليه اللعنه - بر من كمتر نيست . اين اخبارات كاذبه از زبان ائمه - عليهم السلام - از روات غيرمعلوم مانند ابو الخطاب ، محمد ابن ابو زينب ، ابو شاكر ميمون ، مغيرة بن سعيد ، مولى صالح بن عبد القدون ازدى ، على بن جمل سمالى ، يحيى بن زياد عجز ، حمل بن محفوظ و فلان و فلان كه تماما عالما و عامدا مخرب دين و آيين ما بودهاند ، براى عوام و خواص بىآنكه شرم كنند مىگويند و حال آنكه هزاران حديث معتبر است كه بنى اميه - لعنهم الله - به آل رسول مختار - عليهم السلام - چهها كردند و چه ظلمها نمودند و چه ستمها بر آنها روا داشتند . در اين صورت ، چرا بايد به قول اين روات غير معلوم آل رسول را خوار و ذليل كنند ، و كسى هم نتواند به آنها بگويد اين خرافات چه است كه بر منبر رسول مىگوييد ؟ هركس هم مىشنود مىگويد در بساط سيد الشهدا چيزى نتوان گفت . تقصير جسارت اينها بر ذمهء رؤساى ملت و حكومت روحانى و امت است ، كه هر كس دو ذرع تنزيب و يا يك شال كوسه به سر پيچيد ، در منبر رسول جاى گزيده ، با جرئت تمام كلام هر بىسر و پايى را نسبت به فرمايشات گوهر انتظام آن پيشواى مقتديان و اصدق الصادقين مىدهد . اهالى هم سراپا گوش شده مىشنوند . چه فايده ، كه امور شرعيهء ما امروزه در تحت يك قانون صحيح - كه اين اساس زندگانى ملك و ملت است - نيست ؛ ورنه روضهخوان و واعظ و رعيت و حكام و اعيان همه تكليفشان معين و مشخص مىگرديد .
حاجى ، باز قاهقاه خنديده گفت : « ديگر چه دارى از تبريز ، آقا يوسف ؟ بگو بشنوم ! » گفتم : « تو خود از من بهتر مىدانى ، قدرى هم خودتان بگوييد ! »
گفت : « مرگ من بگو ، بگو ! »
همه از اصرار حاجى و صحبتهاى بنده مىخنديدند .
گفتم : « بابا ! » براى رضاى خدا دست از من بدار ، قدرى خودت از اوصاف خودتان بيان فرما تا مستفيض شويم ! »
حاجى گفت : « من خيلى وقت است از تبريز بيرون آمده ، هم اوضاع ولايتى را فراموش نموده ، و هم تغيير و تبديلات جديد را نديدهام . »
گفتم : « من چهل و شش سال پيش تبريز را ديده بودم ، حالا تجملات زياده از آن است كه گفته شود ؛ خانه پر است از اسباب چراغ ، مانند لاله و مردنگى ، جارهاى بزرگ و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٤٧