تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
جمعيت كفر از پريشانى ماست * آبادى ميخانه ز ويرانى ماست اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست »
حاجى قاه‌قاه مىخنديد و مىگفت : « بگو يوسف آقا ! بگو ببينم ديگر چه ديدى ؟ » گفتم : « چه بگويم ؟ تو خود بهتر مىدانى در مساجد و منابر ايران ، خصوصا تبريز ، چه فضيحت‌كارىها مىشود . نمىدانم در چه كارند ؟ اهالى مسجد را گويا مغازه قرار داده آخوندها دكان فضل‌فروشى خويش . همين كه بيچاره‌اى داخل مسجد شد ، پنج ساعت تمام مانند اشتر زانو بسته بايد بنشيند . دو نفر واعظ ، چهار نفر روضه‌خوان ، يك دسته شاگرد ، يكى بالا مىرود ، ديگرى پايين مىآيد . اگر يك نفر از جالسين را به اقتضاى طبيعت بشرى تقاضايى پيش آيد و يا كار واجب فوتى برسد و بخواهد از جاى خود برخيزد ، گويا از دين اسلام و شريعت ارتداد جسته ، با حقارت تمام از بالاى منبر داد مىزنند : « اى خبيث ، مجلس را به هم مزن ! » يعنى بنشين و آن‌چه به دهن من از نيك و بد ، راست و دروغ مىآيد گوش داده زشت و زيباى مرا تصديق كن و در آخر هم آن‌چه از نقد و جنس دارى به من احسان نما ! نه خود تميز دارند و نه تمييزى در ميان خلق ديده مىشود ، كه صدق را از كذب تشخيص دهد و حق را از باطل فرق گذارد . شما خود بهتر مىدانيد در تبريز معارف نيست ، حكومت نيست ، عقل نيست ، مروت و انصاف نيست . هر مخرب دين و مذهب يهودى سيرت اسلام كسوت ، هزار سال پيش هر استبعادهاى عقلى و شرعى كه شنيده در ورق پاره‌اى نوشته « كاللوح المنزل » قرار مىدهند و گمانشان اين است و يا همچو جلوه مىدهند كه « هر كس اعتقاد به اين خرافات ننمايد كافر است و از دين و آيين برى . » و هيچ ملتفت نمىشوند چه خيانت بزرگ به اسلام و اسلاميان است كه روضه‌خوان‌هاى بىسواد و ملانماهاى بىعلم و عقل ، هرچه بگويند و تصديق نكنى كافر مىشوى . يك ملك بدين بزرگى ، كاسهء سر حوض به اين بزرگى ، در حوض ماهيان بدين بزرگى ، چشمان ماهيان از ياقوت سرخ به اين بزرگى و بدين قيمت ، هر كس به آخوند پول دهد قسمت او خواهد شد . شك نيست كه قدرت كاملهء قادر متعال ، زياده از آن و فزون از حد و بيان است ولى دخل بر حقانيت و صداقت اين‌گونه خرافات ندارد . علماى اعلام و فقهاى كرام - رضوان الله عليهم و كثر الله امثالهم - كه احكام شريعت مطهره و فروع دين كه واجب به هر يك از مؤمن و مؤمنه و مسلم و مسلمه است - بيان فرموده ، و عمل و اعتقاد بر آن را واجب و ثواب و تارك آن را گناهكار و معاقب نوشته‌اند ؛ با وجود اين احكام و فرمايشات نبوى - يعنى احاديث را ظنى الصدور مىفرمايند و هيچ يك را قطعى الصدور ندانسته‌اند - آخر اين آخوندهاى ما چه‌طور و به چه جرئت
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 346 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو