تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
زشت و فحش مىگويد ، همه قاه‌قاه مىخندند . بالاتر آن‌كه به حرف بد گفتن از آن‌ها پول مىگيرد ؛ به قدر سى هزار تومان ثروت پيدا كرده ، روضه‌خوانى مىكند ، تكيه دارد ، از امرا پول مىگيرد به فقرا مىدهد ، يعنى زورا سى و چهل تومان از آن‌ها مىگيرد و پنج شش تومان را هزار دينار هزار دينار به فقرا مىدهد و باقى را در جيب خود مىريزد و اسم مباركش « شيخ شيپور » است . همه او را مىشناسند ، در نزد همه كس گستاخ است . حتى يك روز شنيدم به قبلهء عالم هم گستاخى كرده ، ناسزايى گفته بود ؛ فورا امر به قتلش فرمودند ، گريخته در مقبرهء حضرت شاه عبد العظيم بست نشست . همان وزرا و امرا التماس كردند ، شاه هم عفو فرمود و از بست بيرون آمد . از آن وقت دانست كه مسجد جاى ر . . . نيست ! شيوه‌هايى كه اين مرد دارد احدى از مقلدان و هزله‌گويان اين شهر ندارد ؛ اولا كم و بيش
« كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً »
علم خوانده . ثانيا مانند خر عراعر مىكند ، به قسمى كه اگر كسى آواز عراعر او را بشنود و رويش را نبيند ، گمان مىكند خر واقعى است . ثالثا تقليد شتر و گوسفند و گربه و سگ را به نوعى درمىآورد كه ابدا فرق از اصل نمىتوان گذارد و كسى تشخيص اصل و نقل را نمىدهد . بالاتر از همهء اين‌ها ، تسخير احمق هم دارد ؛ جميع اعيان و وزرا را شيفتهء همين صفات خود كرده ، مثلا بيضيتين او عمدهء اسباب معيشت و رزق وى گرديد ، هر خايه‌اش به بزرگى تخم شترمرغى است كه گويا به كيسه گذاشته ، بين دو ران خود آويخته است . با كمال مهارت مىايستد و پاىها را به چهار وجب از همديگر دور گذاشته ، سرين خود را به پس و پيش حركت مىدهد ، خايهء صاحب مرده‌اش گاه به شكم گاه به مقعدش برمىخورد ، صداى شاپ شاپ بلندى مىدهد ، اكثر مردم از خنده ضعف مىكنند . اسم اين مضحكه شاپ و شاپ است يا شلف لف . از بركت چنين اسباب بابركت ، رزق خورده و مداخل مىكند ، داراى سى هزار تومان گشته . اين است حساب بودجهء ماليات ايران و اين است تهذيب اخلاق مردم طهران ، خصوصا وزرا و اعيان ، خاصه شاهزادگان و درباريان ايران ! بيچاره حاجى خان ما از اين شيوه‌ها بلد نمىباشد ، اين است كه رقابت با او دارد ، مگر مقابلهء با وى نمىتواند كرد ؛ لهذا با كمال تملق با او راه مىرود ، ولى منتظر فرصت است . چنانچه روزى به من گفت : مشهدى حسن ، چارهء اين شيخ شيپور را بايد كرد ! گفتم : حاجى خان تو كه آن اسباب و آلت شاپ و شوپ ندارى . گفت : نه بابا ! شهرت او تمام از اين نيست . او به جهت پول دادن به فقرا و دراويش شهرت كرده ، تو هم بعضى كسان كه مىروند و اين هياهوها را در بازار مىاندازند بفرست بيايند پيش من ؛ شايد من هم به اين تدبير كارى از پيش بتوانم برد .