بالعرض . اما آنكه بالذات است عشق حقيقى ، چون محبت اهل حق و روحانيون كه موجد خود را طالباند . و آثار صنع او را مايل ، و اين عشق را منفعت بالذات است نه بالعرض . و اما آنكه بالعرض است عشق مجازى است ، مانند محبت اهل هوس به نسوان و اولاد و اعمار و آثار و غيره . در صورت محبت مفرط عشق و شدت عشق و غلبهء او به عناصر - كه اساس حياتيهء انسان است - ضعف اعتدال را سبب مىشود و مهلك است .
علاج و رفع آن سواى كاميابى به معشوق محال است ، پس صحت اين بسته به حصول آرزوى آن است . اينقدرها ظن من خطا نرفته . در اين صورت ، معالجهء اين بسته به حصول نظم و قانون ايران است . وقتى كه در ايران نظم و قانون مساوات گذاشتند ، اين هم بدون معالجه روى به بهبودى خواهد گذاشت ، و الا فلا . اينقدر به شما مىسپارم از ايران اخبارات خوش برسد در پيش او مذاكره نماييد كه بشنود و خبرهاى بد را پنهان داريد ، كه دفعتا به قلب زده هلاكش مىكند . و اگر خواهيد غذايى بخورانيد از آن كس كه ممنون است و آنچه معشوق او را ياد آورد ، مانند علاء الدوله تمهيد نموده به اميد استقبال بخورانيد ! »
« خداحافظ » گفت و رفت .
صالح افندى ماند . رفتيم پيش محبوبه ، احوالپرسى كرد . من درد محبوبه را به حكيم ، كما هو حقه ، حالى كرده بودم .
سؤال كرد : « چه خوردهاى ؟ » جواب نداد .
گفتم : « سه روزست به اندرون اين دختر طعام و شراب نرفته . »
گفت : « بهبه ! تو نخور ، از حال بيفت و آقايت هم آنجا بىپرستار بماند ! ما شاء الله كارها در نظام است . اقلا تو بخور قوت پيدا كرده پرستارى و خدمت آقايت را بكن ! مىبينى بيچاره مادرش پير و ناتوان است . به جهت پرستارى مريض ، آدم توانا لازم است .
غير از تو كه مىتواند خدمت شايسته كند كه ان شاء الله چند روزه صحت يابد ؟ آخر ببين خواهر ابراهيم بيگ به شما چهقدر مهربانى و خدمت مىكند ؟ تو هم بايد به خاطر ايشان قوت حاصل كرده به ابراهيم بيگ خدمت نمايى ! »
چهار شيشهء شربت نوشت كه هر روز بايد يكى را بنوشى تا به كلى رفع نقاهت گردد .
بيرون آمد ، خواست از حاجيه خانم خداحافظ كند .
گفت : « خانم در اينجا مريض و بيمارى نيست ، اگرچه حكيمان وعده كردند كه باز بيايند ، لكن شيخ يوسف السيد حكيم مجرب و با وقوف است ، بنده حق القدم ايشان را داده به پاى شما نوشتم ؛ شما اينقدر سعى بكنيد كه ابراهيم بيگ غذا بخورد و ديگر
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٣٦