تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
رنجيده خواهد شد . در وصال شما جز بيمارى ابراهيم بيگ هيچ مانعى نمانده ، ان شاء الله عن قريب صحت يافته به مقصود خواهيد رسيد . حاجيه خانم مىداند كه تو از او خجالت مىكشى ، لهذا مرا فرستاد . اين سخن را از قول خانم مىگويم . » محبوبه زار زار گريستن آغازيد و گفت : « عمو جان ! من زنده نخواهم ماند ، با اين سخنان دل مرا نرنجانيد . آن‌چه شما خيال كرده‌ايد صحيح نيست . او آقا و مولا و ولىنعمت من است . نمىتوانم او را در آن حال ببينم ، ديوانه شدم ، از من عقل و هوش توقع مداريد ، اختيار از دستم بيرون رفته . از آن روز كه تلگراف شما از اسلامبول رسيد دنيا در چشمم تيره و تار گشته . خدا جان مرا يك روز اول بستاند ، من به روى بىبى خود چگونه نظاره كنم ؟ » - « بىبى » حاجيه خانم را مىگويد . گفتم : « محبوبه ، سكينه خواهر ابراهيم بيگ است ، البته محبت خواهر و برادرى از همه بيشتر و بالاتر است ؛ آن هم از غصه سوزان و گريان است ، در حيا و حجاب ! » هرچه از اين مقوله سخنان گفتم جز گريه ثمرى نبخشيد .
بيدل گمان مبر كه نصيحت كند قبول * من گوش استماع ندارم ، لمن تقول !
ديدم محبوبه مضمون اين بيت را كار بسته . برخاسته آمدم ماجرا را كما جرى به حاجيه خانم گفتم . اين درد از آن درد بدتر ! حال اين دختر زياده از مرض پسرش مؤثر افتاد ، زيرا كه اين خانواده عصمت مجسم هستند . از اين فقرات زياده از مرگ متأثر و متغير [ مى ] شوند . گفتم : « خانم ، شما آسوده باشيد ! اين براى ما و خانوادهء شما عيب نيست ، زيرا كه اهل مصر ، صغيرا و كبيرا ، مىدانند كه اين‌ها به هم ديگر نامزدند ، كاشكى همهء نامزدان چنين عشق و محبت ورزيدندى . » گفت : « چه بايد كرد ؟ سكينه را بفرستيد پيش محبوبه و دختران همسايگان را هم خبر كنيد ، آمده او را تنها نگذارند ، مشغول نمايند . » حاجى مسعود رفت بالا ، سكينه و دختران را خبر كند ، يك دفعه صداى گريهء محبوبه بلند شد ، بيچاره حاجيه خانم هم شنيد . رفتم پشت در ، ديدم در مناجات است مىگويد : « بار خدايا ! از زندگانى سير شدم ، تاب اين سرزنش‌ها را نتوانم آورد . رو بىبى خود را چگونه نگاه كنم ؟ مرا با ناز و نعمت پروريده بود براى چنين روزى ؟
جز خار غم نرست ز گلزار بخت من * آن هم خليد در جگر لخت‌لخت من »
حاجيه خانم گفت : « به عجب بلايى مبتلا شديم . خدا چه كنم ؟ « اگر دردم يكى بود چه بودى ؟ »
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 326 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو