تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
الغرض ، تلگراف كردم : « ابراهيم بيگ به جهت جزئى كسالت به استصواب اطبا چند روزى در اسلامبول ماندنى است . آرزو دارد تشريف فرمايى شما را . يوسف . » اين تلگراف را زده برگشته به ميزبان گفتم : « البته چند نفرى از اطباى حاذق اين شهر را بايد جمع كنيم تا ببينيم چه بلا در سر جوان بخت برگشته آمده است . شنيدم در بيمارخانهء آلمانيا يك نفر حكيم معروف است . » و دو نفر هم ، ميزبان از اطباى معروف را معرفى نمود . تعرفه فرستاديم ، بعد از نيم ساعت هر سه دكتر حاضر آمده ، مريض را معاينه كرده مشورت نمودند . هر يك چيزى گفت كه هيچ با ديگرى ربط نداشت . يكى گفت : « حماى خفاست . » دويمى گفت : « ماليخولياست . » سيمى اظهار داشت : « در مغز سر مكروب پيدا شده . » مشكل اين‌جاست كه اين سه طبيب معروف مشهور حاذق از تشخيص مرض عاجز بودند ، هر يكى « رجته » يعنى نسخهء جداگانه نوشتند ، حق القدم را بالمضاعف دادم رفتند . ميزبان گفت : « من جرئت ندارم از اين دواها بدهم ، زيرا كه همه ضد يكديگر است . چون مرض را معلوم نكردند شايد زيان رساند . صبر كنيم تا مادرش برسد ، ولى چاره‌اى بايد جست كه چيزى تناول نمايد ، تا بالمره از حال نرود . چهار روز است از گلوى اين جوان چيزى پايين نرفته مبادا از گرسنگى هلاك شود . » فرستاديم طبيب اولى آمد . هرچه جهد كرد ، از سؤال خود جواب شنيدن ممكن نشد . بالأخره با آلت مخصوص دهن مريض را گشاده ، دو فنجان شير گاو به حلقش فرو ريخت . بعد از نيم ساعت ابراهيم بيگ حركت نموده گفت : « يا حق ، يا مدد . » من بناى گريهء شادى را گذاشتم . صاحب‌خانه بيشتر از بنده به سر زده اشك مىريخت . بعد از نيم ساعت ديگر مريض با دست خود اشارتى كرد ، يا آب يا شير مىخواست . يك استكان چايى يا شير داديم . خواست بگيرد دستش مىلرزيد . نتوانست . من دادم خورد . قدرى دلم آرام گشت . طبيب رفت . گفت « به جز سبزى و ترشىآلات هرچه خواهش نمايد بدهيد . » بارى تلگرافى كه كرده بودم به مادرش رسيد ، بعد از اطلاع از مضمون دو دستى به سر زده غش مىكند . در اين اثنا محبوبه خانم مىرسد ، تلگراف را مطالعه كرده گريه‌كنان تا اتاق خود رفته در آن‌جا بىحس و حركت مىافتد . حاجى مسعود آمده حال اين‌ها را ديده همسايگان را گرد آورده با هزار مصيبت دو عاشق دلسوخته را به حال آوردند . سخنان تسليت‌آميز گفتند : كه : « در تلگراف مطلب وحشت‌آميزى نيست . جزع و فزع شما از چه راه است ؟ هواخوردگى داشته ،