به لامپه [ لامپا ] برخورد ، لامپه شكست و خانه آتش گرفت . بعد از كوشش و سعى بسيار ، اطفاء نايرهء خانمانسوز دست داد ؛ ملا نيمسوخته خود را بيرون انداخت ، اما به وجود ابراهيم بيگ از آتش آسيبى نرسيده با چند نفر او را بيرون كشيديم . هياهو به همسايگان سرايت كرده خلق انبوه و پليس جمع شد . بعد از ساعتى دو دسته از طولونبهچيان [ تلمبهچيان ] محله رسيدند ، ولى از « يانقون » يا حريق اثرى نمانده بود .
اين كيفيت حريق در اسلامبول خيلى نقل دارد . اگر در يك محله يانقون ( يا حريق خانمانسوزى ) واقع شود ، بعد از نيم ساعت تمام اهل اسلامبول خبردار مىشوند كه در كجا يانقون به هم رسيده . هر كس در آن محله خانهء اقربا و دوست و آشنا داشته باشد ، سواره و پياده به آن طرف دوان و هجومآور مىشود . و قانون يانقون بدين قرار است : در اسلامبول در چند جا منارهء بلند - كه « قلهء يانقون » مىنامند - ساخته شده شب و روز ديدهبان [ و ] موكل ، به هر طرف نگران هستند . قراول به محض ديدن علامت يانقون ، نسبت به هر محله و سرزمين نشان مخصوص دارد ، مىكشد ، فى الفور هفت تير توپ انداخته مىشود . قراول نزديك قله فرياد مىكشد : « يانقون وار ! » صداى او را « بگجى » و قراول كوچهء ديگر مىشنود . آن هم به دستور ، در تمام محله فرياد مىزند « يانقون وار ! » در فلان جا و فلان محله . فى الفور صدا به صدا وصل شده ، اسلامبول - كه عبارت از دهنهء بحر سياه تا جزيرههاى بزرگ ( بويوك آدا ) و تقريبا پنج و شش فرسخ مىباشد - در نيم ساعت تمام نفوس باخبر مىشوند كه حريق در كجا واقع شده و در كدام محل . در شش مركز آلاى [ ؟ ] اطفائيه هست كه از طرف دولت با علم و مشق مخصوص تعليم و تربيت يافتهاند ، جميع اسباب و آلات اطفائيه حاضر است ؛ منتظر شيپور حاضرباش هستند . فورا اسبها را بسته محض شنيدن شيپور عرادهها راه افتاده ، با نظام مخصوص معجلا خود را به جاى حريق مىرسانند . اولا چند باب خانه از اطراف حريق منهدم مىسازند ، بعد بناى آبپاشى مىگذارند . سواى اينها ، در هر محله يك دستهء اطفائيه از اهل محله نيز هست و آنها را « طولونبهچى » مىنامند ، طولونبهء خود را برداشته پاى برهنه به تعجيل تمام مىدوند . هر كس اول رسيد پنج ليره و دومى سه ليره انعام دارد ، باقى بىبهرهاند .
سواى اين آلاى كوچه ، آلاهاى نظامى هم در هر مملكت و هر ولايت دنيا هستند ، به جز بدبخت مملكت ايران ؛ اگرچه نسبت به اروپا كمتر حريق واقع مىشود ، ولى اگر يك بار اتفاق افتد سراپاى شهر و بازار مىسوزد . اگر جمعيت اطفاييه هست ، زن و بچههاست كه با كاسه و باديه از بيرون آب آورده مىپاشند . اين است كه چندين بار بازار رشت سراپا
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣١٢