رسيد كه غير از تعليم و تربيت ابراهيم بيگ بنده را شغل ديگر رجوع نمىشد و يك نفر نوكر مخصوص ، مرحوم حاجى براى خدمت بنده تعيين كرده از هر جهت اسباب آسايش و استراحت براى بنده حاصل شد و بسيار جهد كردند كه بنده تأهل ورزم ؛ ابا و امتناع نمودم . ولى در خانه مختار كل بودم . كسى با من رجوع نداشت . عشق و محبت من منحصر در تربيت اين جوان بود . من ادعا نمىكنم كه ابراهيم بيگ را من تربيت كردم ، خود آن جوان فطرتا مستعد و قابل بود ، او را خلاق عالم به قدرت كاملهء خود قابل و كامل و با تربيت آفريده بود ، چنانچه در حسن اخلاق و آداب محاوره و مكالمه و شرم و حيا و تواضع و فروتنى بىنظير بود ؛ در حسن و جمال ، قد و قامت ، چشم و ابرو ، خط و خال ، رفتار و گفتار ، ملاحت و صباحت يوسف زمان خود بود .
به قامت چو سرو و به عارض چو ماه * به فهم و فراست قوى دستگاه
به اصل و نجابت بدى بىنظير * صفاتش همه فرخ و دلپذير
هزاران زنان و دختران مصرى ، زليخاسان ، مفتون جمال اين عزيز مصر بودند و همه در كمين نشسته كه اگر فرصت يابند پيراهن عصمتش را چاك زنند و حال آنكه اين جوان پاك دامن ابدا از آن عوالم خبرى نداشت .
ذكر حالات ابراهيم بيگ
اهل خانه عبارت از ابراهيم و والدهء مكرمهء او و خواهر كوچك وى كه دوازده ساله است ( المساة به سكينه خانم ) و يك دخترى كه در شش سالگى به نام چركس خريدهاند .
در عثمانى و عرب اين جور جاريه گذاردن رسم است كه در خرد سالگى خريده تربيت مىنمايند ، بعد مثل اولاد به شوهر مىدهند . بعضى براى خود يا فرزند خود تزويج مىنمايند . نام اصلى اين دختر معلوم نيست ولى خانم بزرگ به اين دختر « محبوبه » نام نهاد . اين محبوبه زياد بافهم و فراست و باهوش بود . در اندك زمان ، تحصيل كمال بسيار كرد . بعد از اكمال درس به مكتب ديگرش نهادند ، طباخى و خانهدارى ياد گرفت .
از آن مكتب هم آراسته و پيراسته درآمد . بعد خانم ، معلمه آورد در خانه علم موسيقىاش آموخت - چنانچه در اين زمان رسم است - از براى خواتين تربيت شده اين فن تا درجهاى لازم و ملزوم واقع شده . محبوبه را از چهارده سالگى ، خانم آزاد نمود و عنوان خانمى داد و به جميع اهالى خانه از اولاد و خدام غدغن اكيد شد كه كسى بىلفظ خانم اسم محبوبه را نياورد ، يا « خانم كوچك » بگويند . معلوم است خيال خانم بزرگ از