مأموريت و معزوليت چهقدر محترم و مفتخرند . خود را مستحق چگونه احترامات از طرف دولت و ملت نمودهاند كه در هر حال مواجب مقررى را گرفته ، به بقا و دوام عزت و حشمت سلطان دعاگو مىباشند . ملاحظه فرماييد كه از دنائت طبع چگونه اقبح رذايل را بر عزت مدامى ترجيح دادهايد . قول بزرگان است : « هرچه نپايد دلبستگى را نشايد . »
به خداى لايزال و نعمت پادشاه سوگند كه غفلت و خودستايى شما ايران و دولت ايران را منهدم خواهد ساخت ! خطرات جوانب اربعهء دولت را ملاحظه نماييد ، بر خود و بر سى كرور ملت ايرانيه رحم كنيد ! شما كارى بس مشكل در پيش داريد ، در اين شصت سال عمر دولت را به چه بازيچههاى پست تمام نموده و مىنماييد . اگر اندكى در شما علم مملكتدارى و رعيتپروى بودى ، اكنون در جاى ژاپون امپراطور كل ممالك آسيا امپراطور ايران بودى . به اين خودستايى بىروح و بىمعنى كه اسمش را شأن و شرف و نجابت اجدادى گذاشتهايد ، خود را فريب مدهيد ؛ اين ادعاهاى پوچ و اين خيالات كج و معوج شما باطل است و مذموم و منفور . خود را از لوث مداخل پاك نماييد و اسم خود را از صفحهء رشوتخواران بشوييد تا مداخل ثروت و مكنت شما بيشتر از حاليه شود ، نه مداخل كثيف وزرو و و بال ، بلكه مداخل مشروع با عزت و جلال . يا تجربهء وزراى و فرنگستان را ملاحظه فرماييد كه هر يك دم از ميليونها مىزنند . اين بربرىگرى و بىقانونى و بىنظمى به ما و شما عيب نيست ؛ عيب اينجاست كه شما ابدا در فكر اصلاح آن نيستيد ؛ عيب اينجاست [ كه ] هر كس معايب كار را بگويد زبانش را مىبريد و كسى كه قبح اعمال را نويسد دستش را قطع مىكنيد ؛ عيب اينجاست كه آزادى معارف را حرام كردهايد . اين معايب در هر جا و در هر ملت بدتر از ايران و امراى ايران بوده ، لكن آزادى قلم همه را اصلاح كرده ؛ پووشكن [ پوشكين ] روس و ولتر فرانسه ، جان ايستورت [ جان استوارت ميل ] انگليس ، جز عيبگويى و عيبجويى كار ديگر براى ملت و دولت نكردهاند . همان جان ايستورت انگليس ، براى تفهيم منافع حريت در كتاب خود كه تصنيف كرده مىنويسد : « انسان در عالم حيوان نوعى است كه بايد متصل طالب ترقى باشد ، ترقى هم بدون آزادى افكار و خيالات عاليه امكانپذير نيست . بايد انسان در خيالات خود مقيد نباشد . انسان هر چند مىخواهد بگذاريد بگويد . اگر كلام او در نزد اهل بصيرت مقبول افتاد ، براى عموم ملت و جماعت فايده مىبخشد ، و الا « كان لم يكن » انگاشته اعراض كنيد ! »
اگر شما گمان كردهايد كه ساير ملل وحشى و باربارى [ بربرى ] بودند كه از ذكر معايب خود دريغ نمىكردند و ابدا از انتشار نواقص خويش منفعل نمىگشتند ، تصورى به
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٠٧