مىخواندند ، بنده هم گوش مىدادم . از آن جايى كه مطالب گوشزد نشدهء عجيب و غريب داشت ، شبها به خواندن و شنفتن مشغول بوده و به اندرون نمىرفتم .
يك روز خانم پرسيد : « فلانى چند شب است به اندرون نمىآيى ؟ »
عرض كردم : در حقيقت حاجى . . . كتابى آورده مىخواند ؛ از استماع آن ، هوش از سر رفته و خواب و خورم حرام گشته .
شب آدم فرستاد كه حاجى . . . كتاب را بياورد در اندرون بخواند . كتاب را برديم .
حاجى . . . گفت : « از اول بايد بخوانى . »
مؤمى اليه از آغاز بناى خواندن گذاشت . چند شب خواند ؛ خاتون محترمه گاهى بىاختيار مىخنديد و گاهى با دستمال اشك چشمش را پاك مىكرد . چنان به استماع آن كتاب دلداده شد كه بعضى اوقات غذاى شب را تا ساعت چهار و پنج تأخير مىكرد . در حين مراجعت ، به بنده تأكيد اكيد نمود كه يك جلد از اين كتاب به جهت ايشان ببرم و فرمود مىخواهم به جهت فرزندى . . . خان - كه پسر هشت ساله است و به مكتب مىرود - در كتابخانه بگذارم تا بعد از رسيدن به حد رشد و تميز بخواند كه در ايران چه هنگامهاى بود و غيرتمندانى هم بودهاند كه مطالب را نوشته و امراى ايران را به سوى تزكيهء اخلاق و اصلاح معايب امور و مهمات دعوت كردهاند ، مانند حكماى مغرب زمين .
اين مسلم است [ كه ] اگر كارها چنانكه فعلا منظور نظر اقدس شاهنشاهى است - كه با عقيدت درست و نيت خالص شب و روز در فكر آسايش رعيت و رونق مملكت و حفظ نواميس ملتاند - تعقيب شود و وزراى ديندار و امراى تقوى شعار هم پيروى از نيات پاك و افكار تابناك اعليحضرت پادشاهى نمايند ، در اندك وقتى كار ايران اصلاح پذيرفته و خائنين هم از سوءرفتار و كردار خويش منفعل و شرمنده خواهند شد .
در حقيقت ، از شنفتن سخنان اين مخدرهء محترمه در شگفت مانده سجدات شكر به جاى آورده گفتم : « هزاران شكر خداى را ! كه زنان مملكت ما وقتى صاحب اين حميت و افكار باشند ، مردانشان چگونه خواهند بود ؟ » و در واقع ، غرض از نگارش سياحتنامه هم همين بود كه افكار بيدار شود . اين حس غيورانه از آن بانوى محترمه و خاتون معظمه در نزد محبان وطن زياده از هزاران درهم و دينار ارزش دارد . از شنيدن اين خبر ، با اينكه از اخذ هزار تومان آن مرد غيور سابق الذكر استنكاف كرده بودم ، از بيانات و افكار اين خاتون معظمهء محترمه خوددارى را متعسّر ديده دامن همت بر كمر زده متوكلا على الله به طبع و نشر آن مبادرت گرديد .
اگرچه غرض از نشر و طبع سياحتنامه در اول اين بود كه شايد قلم راست نگارم ،
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٣٠٥