داشته است . مقصود واحد اين پوليتيك هميشه حفظ هندوستان است . اما با وصف اين وحدت مقصود ، دولت انگليس راههاى متعدد و مخالف و تدابير ضد يكديگر در اين باب اختيار كرده است . مثلا يك وقتى مىبينيم پوليتيك انگليس دولت ايران را به حفظ دوستى روس مجبور مىسازد و پس از چندى مخالفت روس را از لوازم صلاح ايران مىشمارد . يك وقتى صد كرور خرج مىكند كه دوست محمد خان را از افغانستان بيرون بكند . يك وقت ديگر همان دوست محمد خان را تصويب مىكند كه بيايد قندهار و هرات را بگيرد . در عهد زمان شاه افغانستان را به ايران مىدهد و در عهد ناصر الدين شاه سيستان را هم مىخواهد از ايران بگيرد .
هنگام سفر و لشكركشى ناپليون به مسكو ، فرانسويان در ايران خائن بودند و روسها دوست صادق . همينكه جنگ سيواستاپول بروز مىكند ، پوليتيك انگليس همان فرانسويان را - كه از ايران بيرون كرده بود - باز به ايران مىآورد كه به اتفاق هم دولت ايران را تحريك بكنند به مخالفت همان دولت روس كه در انعقاد « عهدنامهء گلستان » دوستى آن را براى دولت ايران ناگزير مىدانستند .
بديهى است كه صلاح دولت ايران در اين شصت سال گذشته هميشه يكى بوده است و اختلافات آن پوليتيك هيچ سببى نداشته است مگر مقتضيات پوليتيك انگليس . بىآنكه دولت ايران بدان نكات پوليتيكى او ملتفت شده باشد ، در اين مدت هميشه اسباب پوليتيك انگليس بوده است . پوليتيك انگليس با وصف استعمال اين همه تدابير مختلفه ، به جز حفظ هند مقصود ديگرى نداشته است ، از اول تا آخر حفظ هند و باز هم حفظ هند . در پوليتيك انگليس يك نكتهء ديگر هم هست كه غرابت آن بيشتر از نكتهء فوق موجب تأمل مىشود . مقصود انگليس در آسيا نقطهء مقابل مقصود روس است . يكى مىخواهد در مقابل خود سدهاى محكم برپا كند ، آن ديگرى مىخواهد هرچه هست از پيش خود بردارد . ترقى يكى ، تسخير ممالك خارجه لازم دارد ، تسخير ممالك خارجه براى ديگرى مايهء تنزل و خرابى است . دولت روس مىخواهد عالم را مسخر كند ، دولت انگليس هرگاه بتواند ظاهرا مىخواهد بيشتر ممالك خود را به ديگرى وابگذارد . لكن تعجب است ، با وصف اين ضديت مقصود ، دولت انگليس ، در اين مدت شصت سال گذشته ، ده مقابل بيشتر از دولت روس مملكتگيرى كرده است . دليل اين هم واضح است .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٨٦