استحضار دارند مىدانند كه دولت انگليس به اين آسانى از چنين طرح ناگزير دست نخواهد كشيد . راه آهنى كه مىخواهند از كنار بحر سفيد تا به محمره بسازند و نصب كونسولهاى شيراز و استرآباد و موافقت انگليس با امام مسقط ، وحشت مفرط از استقرار بيدق ينگى دنيايى در خليج فارس و مأموريت « رانسون » به ايران - كه خود او از مؤسسين و از استادان معروف اين طرح تازه است و عزيمت و سياحت او به سمت بغداد ، محض تفحص دقايق اين طرح بود - و هر نوع اقدامات و جانفشانىهاى ديگر ايشان تماما مربوط به خيال واحد است . اين طرح عسكريه و آن طرح پولتيك - كه سابقا ذكر شد - به نوعى لازمهء بقاى دولت انگليس شده است و حواس انگليسان به حدى طرف اين مطالب است كه در هر گوشهء آسيا هر حركتى كه از ايشان صادر مىشود خواه صلح ، خواه التماس ، خواه تهديد ، با كمال اطمينان مىتوان قسم خورد كه مقصود باطنى ايشان نيست مگر پيشرفت اين دو طرح در ممالك ايران .
بعض كسان معتقد اين هستند و مىگويند كه هرگاه انگليسان از دولت ايران مطمئن بشوند مضايقه نخواهند داشت كه تمام افغانستان را به ايران بدهند . الحق ، حرفى بزرگ زدهاند و البته راه اطمينان را هم پيدا كردهاند . اما من هرچه فكر مىكنم نمىتوانم باور كنم . زيرا حكومت افغان كه تنها به بودن در دست زمان شاه مايهء وحشت انگليس شده بود ، وقتى كه منضم به ايران بشود چگونه اسباب اطمينان آن دولت خواهد بود ؟ اكنون كه ما چهار صد فرسخ از پيشاور دور هستيم به محض اينكه در هرات يك توپ خالى مىكنيم تمام هندوستان بر هم مىخورد ؛ پس آن روزى كه افواج ايران داخل جلالآباد بشوند ، حالت هندوستان چه خواهد بود ؟ لهذا هرچه تعقل مىكنم مىبينم كه در اين باب موافق هيچ علم و قانون اقتدار ايران با اطمينان انگليس جمع نمىشود . پس معلوم است اشخاصى كه اين اجتماع ضدين را مبناى پولتيك خود ساختهاند چنان خيال مىكنند كه معنى اطمينان انگليس منحصر بر اين است كه به الفاظ مسلسل و به قسمهاى فصيح از مأمورين انگليس تملقات زنانه بگويند و به جهت خوش آمد محرر سفارت ايشان اسباب رنجش دولت روس را بىملاحظه فراهم بياورند .
بلى ! هرگاه وزراى انگليس به اين اطمينانها اكتفا مىكردند ، « سند » را هم علاوه بر افغانستان به ما مىدادند ، اما حيف كه دولت انگليس حصول اطمينان خود را منحصر به آن اسباب مىداند كه در بيست دولت مستقل هند امتحان كرده است .
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٨٤