حال كه معنى دولت دوست را موافق مقصود انگليس مشخص كرديم ، پس لازم است كه برگرديم بر مطلب اصلى خودمان . اولياى دولت انگليس به جهت دفع روس هيچ چارهاى نديدند مگر اينكه آن ممالكى را كه در ميان هند و روس واقع است به تدريج محمى دولت خود بسازند . در اوايل سلطنت خاقان مغفور ، تخم اين دوستى را در ايران كاشته بودند اما بعد از چندى فهميدند كه به واسطهء پيشرفت روسها در گرجستان و حضور مأمورين ايشان در ايران ، تحصيل دوستى كامل با دولت مشار اليها چندان آسان نخواهد بود . لهذا لابد مصمم شدند كه طرح اين دوستى را از افغانستان ابتدا كنند و بعد تا به هر جاى ايران كه ميسر شود به تدريج امتداد بدهند . نخست براى حصول اين مقصود چند نفر صاحب منصب معروف كه از جملهء احبهء پوليتيك محسوب بودند ، به عزم گذاشتن بناى اين طرح تازه ، مأمور افغانستان و تركستان كردند . در اين بين ، دولت ايران بىآنكه از خيالات اطراف اطلاعى داشته باشد ، بناى سفر خراسان را گذاشت . سردارهاى افغان به استظهار وعدههاى ايران زير بار دوستى انگليس نرفتند و مأمورين آن دولت را جواب رد داده مأيوسا برگردانيدند . نمىتوان تصور كرد كه به واسطهء اين مقدمات و بعض حركات دولت روس در سمت تركستان ، چه نوع ولوله و اضطراب در ميان انگليسان افتاد . تدبيرى كه از براى پولتيك ايشان باقى ماند اين بود كه بلادرنگ دوستى خود را ، به زور لشكر ، در ممالك افغان محكم و برقرار سازند .
لهذا شاه شجاع برادر زمان شاه را كه سالها بود محض احتياط و ملاحظهء اين نوع روزها در هند مواجب مىدادند اسباب اين طرح تازه قرار دادند و او را با مخارج گزاف بر ملك افغانستان مسلط ساختند ، با همان شرايط دوستى كه منظور انگليس بود . يكى از فقرات عهدنامه اين بود كه شاه شجاع الملك متعهد مىشود - و اخلاف خود را نيز متعهد مىسازد - كه بدون اطلاع و رضايت انگليس با هيچ يك از دول خارجه مراوده نداشته باشد و همچنين متعهد مىشود - و اخلاف خود را نيز متعهد مىسازد - كه با تمام قدرت خود با هر دولتى كه قصد تسخير هند را داشته باشد بجنگد . چون اين معاهده به پايان آمد ، از وجد و مسرتها كه دولت و ملت انگليس در باب پيشرفت اين پولتيك ظاهر ساختند معلوم مىشود كه دولت انگليس چه كار عمده را از پيش برده . با اين عهدنامه نصف بيشتر طرح انگليس به طور دلخواه به عمل آمده بود ولى در حينى كه به عزم انجام نصف ديگر در تدارك امر هرات و بخارا بودند غيرت و مردانگى
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٢٨١