كه به قدر قوت خود ، خواه به زور لشكر خواه به واسطهء تدابير مراودت ، سلاطين و حكام ممالك عرض راه را بر اين وادارد كه به مقام رفع هجوم مزبور برآيند .
عهدنامهء دولت انگليس با امراى سند :
بند چهارم : امير سند نخواهد گذاشت كه مردم فرانسه در ممالك سند استقرار بگيرند .
عهدنامهء انگليس با شاه شجاع امير افغانستان به تاريخ هزار و هشتصد و نه . بند اول : چون دولتين فرانسه و ايران به عزم مخالفت امارت افغان با هم موافقت كردهاند ، هرگاه اين دولتها بخواهند از خاك افغان بگذرند اولياى دولت ابدمدت مانع خواهند شد و به قدر قوه با اين دو دولت جنگ خواهند كرد و نخواهند گذاشت كه داخل خاك هند بشوند .
بعد از آنكه دولت انگليس از سمت ايران و افغان آسوده شد و به واسطهء انهدام دولت ناپليون از جنگهاى فرنگ فراغت حاصل كرد ، آن وقت خود را در مقابل مدعى حقيقى هند ديد . طرح ناپليون با خود ناپليون به خاك رفته بود ، اما طرح پتر كبير هميشه زنده بود و روز به روز بزرگتر مىشد . ترقيات روس در اندك مدت ادعاى آن دولت را نسبت به هندوستان به حدى محسوس و آشكار ساخت كه ديگر براى دولت انگليس نه مجال ترديد باقى ماند نه فرصت تأمل . چيزى كه انگليس را مضطرب داشت اين بود كه خطر روس به هيچ وجه ربطى به خطرات سابقى نداشت . « بيتو صاحب » و زمان شاه و ناپليون خطر موقتى بودند ، ولى اقتدار روس خطر دائمى ، خطر ملى ، خطر تقديرى بود . تدابير رسمى در مقابل اين نوع خطر چندان ثمرى نداشت . در فوت فلان ايمپراتور و از عزل فلان وزير حالت مسئله به هيچ وجه تغيير نمىيافت . دولت روس مثل سيل سنگين پيشتر مىرفت و در مقابل چنين سيل هيچ سدى به نظر نمىآمد . با وصف اين ، اولياى دولت انگليس ، به اقتضاى لزوم حتمى و به حكم پوليتيك ملى ، با تمام قدرت عقليه و ماليهء خودشان به مقام چارهء كار برخاستند . و چارهء كار منحصر به اجراى تدابير ذيل بود :
در آن مملكتها كه ميان روس و هند واقعاند بايد چنان دولتى برپا كرد كه از يك طرف قادر بر دفع هجوم روس باشد و از طرف ديگر اصلا قدرت مخالفت انگليس را نداشته باشد .