تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
را از آن عزم مانع مىشدند ، البته آن مبالغ كثيره كه در فرنگستان به هدر رفت در خزانهء مملكت مىماند و ملت نيز از ننگ آن همه فضاحت كه در آن سفرها بارآوردند مىرست . آوخ ! كه در مملكت ما هنوز بزرگان ملت لذت آزادى افكار و حريت قلم را نچشيده‌اند و نمىدانند كه آن نعمت بزرگ تا چه پايه موجب آبادى ملك و سرافرازى دولت و ملت است . در حقيقت ، مايهء بس تعجب است با اين‌كه اين معنى را مىدانند و اعتراف هم مىكنند ، باز نمىخواهند كه از در تجربه و امتحان برآيند تا دريابند كه لذت آن حال چيست . افسوس كه بدبختانه باز در هر مورد « به من چه ؟ » گفته مىگذرند . بنى نوع انسان را تكليف آن است كه هميشه طالب ترقى و تمدن شوند . اسباب آزادى خيال و فكر و قلم خودشان را ، به شرط عدم تجاوز از دايرهء ادب و انسانيت ، به هر نحوى كه دست دهد فراهم بياورند تا بتوانند در ميان اقوام سايره به سربلندى زيست كنند . هرگاه بر خلاف اين حركت كنند در نظر ملل ديگر خوار و بىمقدار خواهند شد - چنان كه شده‌ايم . اين مطلب محتاج به اثبات نيست و چون آفتاب روشن است كه ترقى اقوام مغرب زمين را مىبينيم كه از ميامن آن تا چه پايه به افتخار زندگانى مىكنند . امثال ما را از موجودات نمىشمارند . اگر از روى تجسس در پى تحقيق اسباب آن ترقيات باشيم خواهيم ديد كه به جز از آزادى افكار و قلم چيزى نيست . واضح است ملتى كه به طور لايق تحصيل و تربيت بيند و بهرهء كامل از علوم و فنون متداوله داشته باشد و آزادى افكار و قلمى نيز بر آن بيفزايد هر آينه ، از هر جهت ، نيكبختى دو اسبه به سوى آن ملت شتاب خواهد كرد . در صورتى كه ما ناچار از استعمال شمع و شكر و ناگزير از پوشيدن ماهوت ، چلوارى و صرف كاغذ هستيم البته ما را لازم است كه پى تحصيل آن صنايع برويم و آن صنايع نيز بىعلم به دست نمىآيد . در صورت بودن علم هم امنيت و عدالت لازم است ؛ اين هر دو نيز بدون آزادى افكار و قلم در هيچ‌جا حاصل نتواند شد . در ممالك مغرب زمين ، از ملت هركس كه قلمى دارد ، از هر طبقه‌اى كه هست ، و لو كه ديوانه باشد ، هرگاه مقاله‌اى به لحاظ منافع مليه نوشته به روزنامه بدهد فرداى آن خواهى ديد كه تمامى عقلاى قوم مقالهء آن ديوانه را مىخوانند . اگر حرف سودمندى ديدند بدان عمل مىبندند و گرنه روى هم ترش نكرده چينى به ابرو نياورده مىگذرند . بالعكس هرگاه در مملكت ما عاقلى از اين مقوله چيزى بگويد و يا نوشته در روى كاغذ به نظر عموم برساند ، به سبب كوتاهى نظر و تنگى حوصله به يكباره صدا بلند مىكنند كه « بابا ! همچنان چيزى در عالم نمىشود . » آن‌قدر « هو ، هو » مىكنند كه آن عاقل ديوانه مىشود . فرق ميان ما و ملل مغرب زمين همين قدر است كه به ايشان هركس هرچه